كرد ، و سيستان و كابل و هند و سند و زابلستان به دو داد ، و مر [ 1 ] كى لهراسپ را ولى عهد خويش كرد ، كه هم از دودهء او بود ، فيروز خره [ 2 ] بشام او بنا كرد ، و اين شهر را افراسياب ابتدا كرد و كيخسرو بر آورد و اسكندر تمام كرد .
و چون اين كارها همه راست كرد ، و دل از شغل افراسياب فارغ شد ، وصيتها بكرد مر كىلهراسپ را . پس روزى [ 13 ] بر نشست و سوى صحرا شد [ 3 ] و همه بزرگان ايران با وى برفتند و سراپرده بزدند و تخت زرين بنهادند و كيخسرو بنشست و همه بزرگان ايران پيش او بنشستند .
وى اندرز كرد : مر [ 4 ] همى پيش خداى شوم ، كه هفت شبانه روز پيش ايزد تعالى ايستاده بودم و حاجت بخواستم ، تا مرا پيش خويش برد ، پيش از آن كه ديو مرا از راه راست ببرد . مردمان ايران گفتند : ما بدين رضا ندهيم ، و ما بى تو زندگانى نخواهيم . پس او كىلهراسپ را وليعهد كرد ، و رستم را منشور ولايت سيستان و غيره داد ، كه [ 5 ] هيچكس از وى و فرزندان او نتوانند [ 6 ] ستد ، و سپاهان و كليد گنجها [ 7 ] طوس را داد ، و او را وصى كرد ، تا حق درويشان و ضعيفان و يتيمان بدهد ، و برين جمله او را منشور نوشت ، و سپهسالارى ايران و چند شهر از خراسان و درفش كاويان بطوس نودر [ 8 ] داد ، و اسپ رمه هم طوس را داد ، و جامههاى تن خويش برستم داد ( و باغها برستم داد ، و زين افزارها به گيوگودرز داد ) [ 9 ] و سراپردها و كوشكها [ 10 ] بيژن را داد ، و انگشترى و مهر خويش نيز به بيژن داد [ 11 ] و هر كسى را اندرز كرد از هر گونه . پس برخاست و برفت ، و رستم و طوس و گودرز و گيو و بيژن با او برفتند . پس ايشان را بازگردانيد و خود برفت اندر بيابان ناپديد شد .
هامش
[ ( 1 - ) ] هر دو نسخه : مهر
[ ( 2 - ) ] ب : فيروزه خره .
[ ( 3 - ) ] ب : شدند .
[ ( 4 - ) ] ب : مرهمى ؟
[ ( 5 - ) ] ب : كه ، ندارد .
[ ( 6 - ) ] ب : نتواند .
[ ( 7 - ) ] هر دو نسخه : گنجهاى
[ ( 8 - ) ] هر دو نسخه : نورو ؟
[ ( 9 - ) ] جمل بين قوسين در ( ب ) نيست .
[ ( 10 - ) ] كوشك : به سكون شين و كاف به معنى قصر است ، و در قندهار اكنون همچنين تلفظ كنند ،
[ ( 11 - ) ] هر دو نسخه : بيزن .