مروان رفت ، و اين همه كودكان و حاشيت [ 1 ] را در خانه كرد و در ببستند بفرمان او [ 2 ] .
پس اين رسول بو مسلم [ 3 ] از باغى كه بر كرانهء شهر بود ، سمج [ 4 ] بريد و نخست [ 5 ] برآمد و آن همه كودكان او را بدان راه سمج بيرون بردند ، و اندر باديه برفت ، و آن رسول اندران باديه [ 6 ] فرمان يافت ، و ابو العباس و برادرش بو جعفر ، با اطفال [ 7 ] و زنان بكوفه آمدند ، و بو سلمه الخلال [ 8 ] امير كوفه بود به فرمان بو مسلم . و چون ابراهيم الامام مرده بود ، او را ميل بعلويان افتاد ، و ابو العباس را اجابت نكرد و مدافعت هميكرد ، تا ابو العباس برغم او اندر كوفه آمد و چاره نديد بو سلمه پيش او آمد و با وى بيعت كردند روز آدينه چهاردهم ماه ربيع الآخر سفه مائة و اثنين و ثلثين . [ 9 ] و چون بخلافت بنشست لشكرها بهر جانبى بفرستاد با عم خويش [ 10 ] عبد اللّه بن على سوى شام ، و بو عون و قحطبه بر اثر مروان همى شدند تا بمصر ، و مر مروان را عامر بن
هامش
[ ( 1 - ) ] هر دو : و خاست .
[ ( 2 - ) ] هر دو : بفرمان او . ضمير او به فرستادهء مروان راجعست .
[ ( 3 - ) ] هر دو : بر مسلم ؟
[ ( 4 - ) ] هر دو : سمح ، ولى سمج بضم اول و سكون ثانى ، جاى زير زمين و نقب ( برهان ) .
[ ( 5 - ) ] هر دو : بر به دو نحت ؟ اين جمله را « سمج بريد و نحت » هم توان خواند ، و نحت بمعنى تراشيدن است .
[ ( 6 - ) ] هر دو : و باديه ؟ .
[ ( 7 - ) ] هر دو : به اطفال .
[ ( 8 - ) ] هر دو : الحلال ؟ مجمل و مسعودى : وزير آل محمد بو سلمه حفص بن سليمان الخلال الهمدانى مرد اديب و عالم و مدبر خوش طبعى بود ، كه در سنه 132 ه . بر دست مرار بن انس بقتل رسيد ( طبرى 6 ر 103 ) .
[ ( 9 - ) ] كذا در هر دو نسخه . يعقوبى 2 ر 349 : جمعه 13 ربيع الاول - يا چهار شنبه 28 ذى حجه 132 ه .
[ ( 10 - ) ] هر دو : و با عم .