ميرزا در ماوراء النهر بود ، سيد رضى برادر سيد على به امداد سادات هزار جريب لشكرى فراهم آورده قصد برادر خود كرد . چون شاهرخ ميرزا به خراسان آمده بود ، مير سيد على به خراسان نزد شاهرخ ميرزا رفته طلب امداد نمود . شاهرخ ميرزا نهايت امداد به تقديم رسانيد و خواجه شمس الدين سمنانى را مقرر فرمود كه با سيّد مشار اليه به جانب سارى رفته با سيد مرتضى صلح داده خاطر او را جمع گرداند [ كه ] اگر به نوعى ديگر به خاطر رساند ، با هشتاد هزار كس كه در خراسان با خود دارم آمده آنچه بايد به تقديم خواهد رسيد . سيد على در استرآباد مكث نموده خواجه شمس الدين روانهء آمل شد . چون خواجهء مذكور به خدمت سيد مرتضى رسيد ، پيغام شاهرخ ميرزا را به تقديم رسانيد .
فايده نبخشيده جوابهاى ناملايم داد و به جهل خود مصرّ بود . مير سيد على نيز در استرآباد جمعى را با خود متفق كرده بى خبر بر سر برادر ريخته از جاى خود گريزانش كرد و بار ديگر آمل به تصرف مير سيد على درآمد .
ششم : سيد عبد اللّه كه در هرات فوت شد و در مزار خواجه محمد ابو الوليد مدفون است و از او اولادى نمانده .
هفتم : سيد نصير الدين كه در تيم چال مدفون است و او را سه پسر بود : [ اول ] مير عبد الحى كه در واجك مدفون است . دوم سيد ظهير الدين كه مؤلف رسالهء نسبنامه است . « 1 » سيم كمال الدين كه در ديلمان مدفون است ، در مزار سيد غياث الدين بن سيد عبد الوهاب و اولاد او در ديلمانند .
هشتم : سيد زين العابدين كه در هندوستان فوت شده و اولاد ندارد . شش نفر از او در صغر سنّ فوت شدهاند . « 2 »
كيفيت احوال سيد رضىّ الدين بن امير كبير عليه الرحمة
به تاريخ سنهء 763 به حكومت آمل متمكن [ شد ] و در ماوراء النهر به شهادت رسيد
هامش
( 1 ) . يعنى سيد ظهير الدين مرعشى مورخ و مؤلف كتاب « تاريخ طبرستان و رويان و مازندران » .
( 2 ) . به تعليقات مراجعه شود .