سليمانى افتاد در پاى مور * همان پشهاى كرد با پيل زور
بهار فريدون و گلزار جم * به باد خزان گشت تاراج غم
نسبنامهء دولت كيقباد * ورق بر ورق هر طرف برد باد
چنان است رسم اين گذرگاه را * كه دارد به آمد شد اين راه را
يكى را درآرد به هنگامه تيز * يكى را ز هنگامه گويد كه خيز
سكندر كه با راى و تدبير بود * به نيروى دولت جهانگير بود
اگر دولتش نامدى رهنماى * نسودى سر خصم را زير پاى
مكن زير اين لاجوردى بساط * به اين مهرهء كهربا گون نشاط
كه رويت كند كهرباوار زرد * كبودت كند جامه چون لاجورد
كه داند كه اين دخمهء دام و دد * چه تاريخها دارد از نيك و بد ؟
چه نيرنگ با بخردان ساخته * چه گردنكشان را سر انداخته
فلك نيست يكسان هماغوش تو * طراز دو رنگى است بر دوش تو
گهت چون فرشته بلندى دهد * گهت با ددان دستبندى دهد
شب آن كاو به نانيت نارد به ياد * كليچه به گردون دهد بامداد
از اين ديو مردم كه دام و ددند * نهان شو كه همصحبتان بدند
گوزن گريزنده در مرغزار * ز مردم گريزد سوى كوه و غار
همان شير كاو جاى در بيشه كرد * ز بد عهدى مردم انديشه كرد
چو مرغ از پى كوچ بركش جناح * مشو مست راح اندر اين مستراح
بزن برقوار آتش اندر جهان * جهان را ز خود وا رهان ! وا رهان !
« نظامى » به خاموش كارى بسيج * به گفتار ناگفتنى در مپيچ
بياموز زين مهرهء لاجورد * كه با سرخ سرخ است و با زرد ، زرد
سلطنت شاهرخ ميرزا
خلاصه آن جماعت بىعاقبت به هيئت اجتماعى رفته شاهرخ را از محل خود بيرون