بود ناهيد رامشگر ، شود مريخ سر عسكر * به بزم و رزم او هر يك به شغلى راتق و فاتق
فلك دورى ز دورانش ، مه و خورشيد دربانش * ملك دايم ثنا خوانش ، نگهدارش بود خالق
سر شاهان به فتراكش ، زهى شمشير بىباكش * برآرد عزم چالاكش دمار از دشمن آبق « 1 »
شد از الطاف ربّ حى ، بساط دشمنانش طى * زلال مژدهء اين مى ، حلال شارب و ذائق
مزين گشت چون افسر ز فرّ فرقدان سايش * سرير سلطنت گرديد او را قابل و لايق
بشيرى با صبا همدم ، اشاراتش شفا توأم * بشاراتش مسيحا دم رسيد از كشور مشرق
كه شاه معدلت گستر ، سليمان فريدونفر * بر اورنگ شهنشاهى چو مهر و ماه شد شارق
مبارك باد اين دولت بر آن شاه فلك شوكت * جلال و حشمتش بادا مصون از عارض و طارق
من آن مور تهى دستم كه در بزم سليمانى * پر و بال ملخ را تحفه و پنداردش لايق
چو از پير خرد « آثم » شدم تاريخ جو ، گفتا * بود سال جلوس شه « طلوع شمس از مشرق » 1163
و نقش سكهء آن شهريار در وسط صحيفه لا إله الا اللّه محمد رسول اللّه على ولى اللّه و در محيط همان صحيفه ، اسامى مقدسهء ائمهء اثنى عشريه و در صحيفهء ديگر :
زد از لطف حق سكهء كامرانى * شه عدل گستر سليمان ثانى
هامش
( 1 ) . آبق به معناى بندهء فرارى است .