سليمان فرستاده التماس پسرش را نموده ، سلطان سليمان نيز سنان بيگ كه از مقربان و معتمد او بود و قبل از آن واسطهء صلح و سنور او نيز بوده فرستاده ، بعد از گزارش تعارفات رسمى و مراسم دوستى ملفوفه به خط خود صريح نوشته كه حيات او « 1 » با سلطنت من جمع نمىشود و چون پناه به آن برادر كامكار آورده از قتل او گذشته بفرمائيد كه چشمهاى او را بيرون آورده او را روانه نمايند . نواب جنت مكان باز نامهء ديگر نوشته و ايلچى ديگر فرستاده و التماس كرده . با وجود اين « 2 » با يزيد در مقام خيانت با آن حضرت بود و به خيال تصرف ايران افتاده ، جمعى كه مطلع شده بودند به خدمت نواب جنت مكان عرض كرده قبول نفرمودند تا آنكه روزى در خلوت آثار خيانت و خيال او ظاهر شده همانوقت او را با پسرها گرفتند و به كسان خواندگار كه به همين كار آمده بودند و نواب جنت مكان مانع بودند سپردند و ايشان او را برداشته روانه شده در عرض راه با پسرانش به قتل رسانيدند . [ 373 ]
كيفيت وفات آن حضرت و وقايع ايام دولت آن جناب
كيفيت وفات آن حضرت كه دو ماه از سال نهصد و هشتاد و چهار گذشته بود كه بعد از بيمارى صعب شديد كه در سال گذشته كشيده بود كه هيچ كس مظنّهء صحت نمىبرده صحت يافته ، بعد از يك سال فاصله از آن آزار ، در حمام نوره كشيده ، بعضى از اسافل اعضاى آن حضرت را نوره برده و جع و شورشى در جراحت آن بهم رسيده كه مطلقا مظنّه فوت نبوده . در شب سه شنبه 14 صفر 984 ق « 3 » / 1576 م آثار موت بر آن حضرت ظاهر شده . شاهزادهها را طلبيده تا نصف شب در خدمت آن حضرت بودند .
نصف شب همه را مرخص فرموده هر يك به مكان خود رفته سواى سلطان حيدر ميرزا كه نرفته و توقف كرده . بعضى نقل كردهاند كه در وقت مرخص كردن او را خود مستثنى فرموده نگاه داشته بودند . و به يك روايت والدهاش او را نگاه داشته كه اگر مقدمهء فوت آن حضرت رخ نمايد ، بدون منازعه قبل از آنكه ديگران و امرا مطلع شوند صبح تاج بر سر او گذارده جلوس فرمايد .
به هر تقدير سلطان حيدر ميرزا توقف كرده بر بالين پدر بزرگوار بوده تا آخر شب كه احوال آن حضرت متغير گرديده . صبح روز پانزدهم شهر صفر مزبور داعى حق را لبيك اجابت گفته ، طاير سعادت ضماير او از آشيان بدن مبارك به سوى آشيان روضهء جنان
هامش
( 1 ) - مى ، نم ، آ و د : حيات من
( 2 ) - ملى : با وجود آن كه
( 3 ) - نم : 982 ، ملى : 904