تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
شعراى سخنور سخندان بوده ، خواجه حسين مشهدى مشهور به ليالى « 1 » شاعر و لطيفه گو بود [ 388 ] ، مير حيدر كاشى طباطبا معمّايى ، مولانا طيفورا انجدانى مرد صاحب جمال « 2 » و از اهل حال بوده ، مير و الهى قمى مرد صاحب سخن بامزه رنگين بوده ، ملا ملك قمى ، مولانا فهمى كاشى بعد از محتشم در كاشان دم از يكتايى مىزد ، مولانا حاتم كاشى شاعر شيرين گويى بود ، مير حضورى قمى سيد صالح پاكيزه روزگارى بود ، مير سيدى اصفهانى ، ميرزا حسابى جوان مستعد قابلى بوده و مردم نظر ، قاضى نورى اصفهانى فاضلى « 3 » بود ، قاسم بگ طهرانى تركمان ، مولانا حيرتى مشهدى صاحب سخن خوش طبع بود ، مولانا هلالى همدانى درويش مسلك صاحب حال بوده و سواد نداشته شعرى كه مىگفت به ديگران التماس مىكرد كه مىنوشتند « 4 » ، مولانا مظهرى قمى بسيار وجيه « 5 » و صاحب سخن بوده ، ملا فروغى عطار صاحب حال بوده ، ملا كاكاء قزوينى بقال بوده ، ملا مرمر خياط . اطباء كه ملازم بودند : حكيم غياث الدين كاشى مرد سادهء ساخته‌اى بود و در علم كحال « 6 » مهارت داشته ، حكيم كمال الدين حسين شيرازى بسيار فهيم و دانشمند بوده از ابتدا طبيب شاه نعمت الله يزدى بوده ، حكيم نور الدين در ميان اطباء دستور و قانون بوده ، حكيم ميرزا محمد شيرازى در معالجات يد بيضا مىنمود ، حكيم ابونصر گيلانى بسيار وجيه « 7 » و خوش محاوره بوده . در بيمارى نواب جنت مكان او معالج بوده ، حكيم عماد الدين محمود كه عبد الله خان استاجلو در شب بسيار سردى تا صبح او را در ميان برف نگاه داشته بود تا افراط افيون خود را محافظت نموده ، اما رعشه بهم رسانيده بود « 8 » ، حكيم ابوالفتح تبريزى مشهور به حكيم كوچك بسيار حقير جثه بود به محض ملاحظه نبض حكم مىكرد كه مريض چه غذا خورده ، حكيم يار على طهرانى مشهور به حكيم خبرى « 9 » بسيار فاضل و حاذق بوده ، حكيم نورالدين على و حكيم شرف كه دو برادر بودند . مقررا عن آثار و اختراعات و اولاد نواب گيتىستانى شاه عباس ماضى انارالله برهانه ، اولاد و امجاد آن حضرت : صفى ميرزا پدر شاه صفى ، سلطان حسين ميرزا ، اسمعيل
هامش
( 1 ) - ملك : مشهور بليالى افتاده است ( 2 ) - ملك : صاحب جمال افتاده است ( 3 ) - ملك : طالب العلم فاضل ( 4 ) - آ : مىنوشتند افتاده است ( 5 ) - آ : وجيه افتاده است ( 6 ) - ملك : علم طب كمال ( 7 ) - آ : وجيه افتاده است . ( 8 ) - آ : بود افتاده است ( 9 ) - ملك : خبرى افتاده است