قاعدهء دوستى مىبايد كه ممهد باشد و راه رسالت و مكاتيب گشاده تا رعايا و تجار به مراد خود آيند و روند و راهها ايمن باشد .
در كرت اول كه ايلچيان ايشان آمده بودند ، به وقت مراجعت امير سيد ترخان اسب بورى ( 1 ) به جهت پادشاه ختاى فرستاده بود و پادشاه را آن اسب به غايت پسند افتاده در عوض آن شكر بسيار گفته بود و جهت امير سيد احمد ترخان ( 2 ) چيز بسيار فرستاده و صورت اسب نقاشان ختاى در غايت خوبى كشيده بودند با دو اختاجى كه آن اسب را گرفته بودند ، ( 3 ) چنان كه نقاشان چابك دست از مثل تصوير آن عاجز بودند .
بعد از چند روز ايلچيان را مهماندارى كردند ، ملتمسات ايشان به اجابت مقرون داشته مهمات ايشان به كفايت رسيد ، اردشير تواجى را همراه ايشان گردانيده اجازت انصراف يافته به ولايت ختاى مراجعت و معاودت نمودند ، و السلام . ( 4 )
ذكر توجه رايات همايون به جانب قندهار و سبب آن حركت ( 5 )
در كرت ثانى كه حضرت سلطنت شعارى - خلد اللّه تعالى ملكه - فتح فارس فرمود ، اميرزاده بايقرا را با وجود آن قبايح افعال و احوال كه از او صادر شد ، بر آن اغضا و اغماض نموده قاعدهء شفقت و مهربانى و رعايت صلهرحم كه در جبلت اين حضرت مركوزست كار فرموده ( 6 ) او را به جانب قندهار و حوالى سند ( 7 ) فرستاد كه مملكتى وسيع است تا در آن حدود مصاحب اميرزاده قيدو باشد و بعد از آنكه به آن ولايت رسيد ، اميرزاده قيدو ( 8 ) بر موجب فرموده بندگى حضرت در رعايت جانب او تقصير نمىكرد ( 9 ) و تعظيم تمام مىنمود .
فاما اميرزاده بايقرا بدان تأديب و تعريك كه يافته بود ، متنبه نشد و با اميرزاده
هامش
( 1 ) . ل : بوذى .
( 2 ) . ت : « ترخان » ندارد .
( 3 ) . ت : « با دو اختاچى كه آن اسب را گرفته بودند » ندارد .
( 4 ) . ت : گردانيده اجازت يافته به ولايت خود معاودت نمودند .
( 5 ) . ت : « و سبب آن حركت » ندارد .
( 6 ) . ل : كار او را فرموده .
( 7 ) . ت : حوالى قندهار و جانب هند .
( 8 ) . ت : « اميرزاده قيدو » ندارد .
( 9 ) . ت : تقصيرى نكرده .