830 .
يامخانه : يام ، پستخانه ، چاپارخانه ( دهخدا ) .
- و يامخانه بزرگ بر در آن شهر بود ( ص 827 ) .
يد بيضا : مجازا كرامات و خرق عادات است ( غياث ) .
اشاره به آيهء قرآن دربارهء موسى .
يراغ : تركى ، اتفاق و مصلحت ( برهان ) .
- به جهت يراغى از ارك بيرون آمد ( ص 349 ) .
يراق : سلاح ، اسلحهء سپاه مثل شمشير و سپر و تير و كمان ، ساز و سامان و پوشاك و آلت و ابزار و زيور ( دهخدا ) .
يراق ديدن : مصلحت ( فرهنگ شفيع ) .
- گفتند نه ما يراق چنين ديديم ( ص 174 ) .
- به اتفاق يراق ديده به هرچه فرمان شود . . . . ( ص 399 ) .
يراق كردن : اسلحهء سپاه مثل شمشير و سپر و تير و كمان ، مطلق سامان و اسباب مصالح هرچيز ( فرهنگ شفيع ) .
- شما نيز يراق خود بكنيد تا با لشكر ( ص 855 ) .
- خود را يراق كرده محكم گردانيم ( ص 68 ) .
يرغو : - يارغو ( ص 467 ) .
يرغه : اسب تيز و راهوار ( نفيسى ) .
يركه : - جرگه : دايره ( ص 123 ، 452 ، 878 ) .
يرگه : - جرگه : دايره و حلقهء راندن شكار ( فرهنگ شفيع ) . ( ص 264 ، 528 ، 529 ، 626 ) .
يرليغ : مغولى ، فرمان ، فرمان پادشاه ، فرمان مكتوب پادشاه ( فرهنگ اصطلاحات ) .
يزدجردى ( تقويم ) : تاريخى كه از جلوس يزدجرد سوم بر تخت پادشاهى آغاز شود ( مطابق با 632 ميلادى - يازده هجرى ) ، ( دهخدا ) ، ( ص 646 ) .
ياساق : - ياسا .
يساول : سوارى كه ملازم امرا و رجال بزرگ باشد ، مأمور تشريفات دربارى بهطور عام ( دهخدا ) ، ( ص 38 ، 702 825 ) .
يشم : سنگى قيمتى كه مايل به سبز باشد ( غياث ) .
يك قلمه : كل ، تمام ، مجموع ، همه ( دهخدا ) .
- امير سيد فخر الدين صاحبديوان يك قلمه بود ( ص 653 ) .
ينابيع : ج ينبوع : چشمهء بزرگ آب ( آنندراج ) .
يورت : ( تركى ) ، مسكن ، محل زندگى ، ارابههاى نمدى كه با گاوهاى نر كشيده مىشدند و به راحتى به راحتى برچيده مىشدند ( فرهنگ اصطلاحات ) .
محل خيمه و خرگاه ( دهخدا ) .
پورتچى : كسى كه محل چادر زدن لشكر ، شاهزادگان يا كاروان را تعيين مىكند ، كسى كه وظيفهاش رسيدگى به وضع يورت است ( فرهنگ اصطلاحات ) .
يوم التناد : روز قيامت ، روز رستاخيز ( دهخدا ) .
يونتئيل : تركى ، نام سال هفتم از دوره اثناعشرى كه سال اسب باشد ( نفيسى ) .
زبدة التواريخ ( فارسى ) — صفحة 1051
مساهمون: سيد كمال حاج سيد جوادى
ص١٠٥١