مىگردانيد . ملوك كبار و خانان ( 1 ) نامدار و ديگر خلائق بىشمار از هر جنس در صفوف خدمت كمر اطاعت و امتثال بر ميان جان بسته به پاى بندگى برحسب اختلاف مراتب و تفاوت درجات خويش دست بر دست نهاده ايستاده :
شعر
تصادم افواج الملوك ببابه * و يكثر فى يوم السلام ازدحامها « 1 »
+ + +
ز بس هجوم سلاطين چنان شدست درش * كه آفتاب به صد حيله يابد ( 2 ) آنجا بار
كسى گمان نبرد در جهان ز انصافش * كه بر دلى رسد از گردش سپهر آزار
ذكر لشكر فرستادن به جانب كرمان و قضيهئى كه در آن ولايت وقوع يافت و به حدوث پيوست . ( 3 )
بعد از آنكه بندگى حضرت سلطنت شعارى از سفر عراق و فارس مراجعت فرمود ، پس از چند روز شيخ الاسلام الاعظم سيد سادات العرب و العجم سيد شمس - الدين از جانب كرمان برسيد ، موعظت و نصيحت و مصلحت ديد و توسط او را سلطان اويس بن ادكو به سمع قبول اصغا ننموده ، همچنان بر طريق خلاف و عصيان و شقاق « 2 » و طغيان مستمر از سر تمرد ( 4 ) و تنمر به وعدهئى كه كرده بود ، وفا ننمود . « 3 »
حضرت سلطنت شعارى را از اين معنى نايره خشم و غضب در اشتعال آمد
هامش
( 1 ) . م و ل : دانايان .
( 2 ) . ت : آيد .
( 3 ) . ت : عنوان در نسخه « ت » چنين است : ذكر فرستادن لشكر به جانب كرمان و مآل آن .
( 4 ) . م و ل : سر از تمرد .
( 1 ) بهم برمىخورند پادشاهان بر در او و زياد مىشود در روز سلام ازدحام آنها .
( 2 ) شقاق : دشمنى ، خصومت ، مخالفت ، خلاف ، عداوت ( دهخدا ) .
( 3 ) ( 1 ) : در رسالهء مقامات عرفاى بم آمده است كه سرانجام ، شمس الدين ، با سلطان اويس به هرات رفت و به همين سبب بخشيده شد و شاهرخ او را به الغ بيك سپرد ، الغ بيك او را به سمرقند برد و از جملهء امراء او گرديد . ص 348 ، حافظ ابرو در همين كتاب زبدة التواريخ ص 634 از عفو شاهرخ نسبت به او گفتار مفصلى دارد .