پرش به محتوای اصلی

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحه 188

پدیدآورندگان:

ص۱۸۸
و چون از نماز سحرگاهى مىپرداخت با هيچ‌كس سخن نمىگفت و ياد خدا ميكرد تا آفتاب برآيد « 34 » . ( 1 ) اما پارسائيش از دنيا و بىاعتنائيش به فريبندگيهاى آن از اين شعر كه بحضرتش نسبت داده‌اند به خوبى آشكار است كه مىگفت : « تكه نانى خشن مرا سير مىكند و به اندك آبى خالى ، تشنگيم را فرو مىنشانم . قطعه‌اى پارچهء كم ارزش مرا مىپوشاند كه اگر زنده باشم جامهء من و اگر بميرم كفنم باشد » . « 35 » اين زهد و پارسائى را امام در موقعيتى معمول ميدارد كه هزاران هزار دينار بمستمندان مىبخشد و چنين زهدى واقعى و حقيقى است كه با وجود توانائى صورت پذيرد و گرنه پارسائى ناداران را نمىتوان زهد ناميد . امام فريبندگيها و سرمايه‌هاى مادى دنيا را به عشق روز بازپسين فرو ميگذاشت ، روزى كه وعده‌گاه متقين است و روشنترين دليل پارسائى اوست كه از حكومت ظاهرى مسلمين در راه خدا و براى جلوگيرى از ريختن خون مردم چشم پوشيد و از اين دو شعر كه به او منسوب است توجهش به خير خواهى و احسان و بىاعتنائيش بسرمايه‌هاى مادى جهان ، معلوم ميگردد كه ميگويد : « آنچه ميتوانى توشه‌اى براى خودت از اين جهان فرا پيش فرست كه ناگهان مرگ بسراغت مىآيد .
پاورقی
( 34 ) - بحار الانوار . ( 35 ) - بحار ، جلد 10 .