فرزند عمر « بصره اللّه بعيوبه و تاب اللّه له » « 1 » ممالك آذربايجان كه تختگاه پادشاهان [ 1 ] ايران و عروس ملك جهان بود ، از دست رفت . فاما ممالك اران و موغان و بعضى از ارامنه و گرجستان [ با حدود طرابزين كه از ربع مسكون طرفى به عمارت نزاهت مشحون است ] ، در تصرف بندگان دولت و هواخواهان آن حضرت است . اگر بدان طرف حركت فرموده به ضبط آن نواحى اشتغال نمايند ، اولى و انسب مىنمايد .
به حمد اللّه جناب شهريارى ارشد و اعقل روزگار است و به كمال خرد و جوهر عقل مزين و محلى در اين باب تامل كامل و تعقلى شامل فرموده به وسوسهء جماعتى فتنه - پيشگان شرانديش و اغوا و اضلال گروهى كه صلاح خويش در فساد جهانى ببينند ، رخصت شروع معامله به انديشهئى [ 2 ] كه موجب خرابى خاندان و سبب استيصال دودمان مبارك گردد .
شعر
بر شيشهء خويشتن مزن سنگ * با لشكر خويشتن مكن جنگ
و اين مبالغت كه در مصالحت مىرود ، سبب عجز نيست ، بلكه غرض كلى از تشبث اين معانى و خلاصه مقصود از تمهيد اين مبانى ، مصلحت تام و قيام ناموس ننگ و نام است [ 3 ] و اگر عياذا بالله امرى واقع گردد كه چهرهء موافقت [ 4 ] و رخسار مصادقت به ناخن عداوت و مخالفت خراشيده گردد و آتش محاربت در التهاب آيد ، به مصداق « المكافاة فى الطبيعة واجبة » « 2 » ضرورت در معرض معادات « 3 » بايد آمد و چون مواد خصومت در حركت [ 5 ] آمد يمكن كه به مرضى مؤدى « 4 » شود كه تداوى آن به هيچوجه صورت نبندد و تدارك آن در خزانهء خيال نگنجد . در
هامش
[ 1 ] . ت : سلاطين .
[ 2 ] . م : نه انديشد ، ل : نه ايشد .
[ 3 ] . ل : نام و ننگ است .
[ 4 ] . ت : مواقعت .
[ 5 ] . م : مواد حركت در خصومت آمد .
( 1 ) خداوند عيبهايش را به او بنماياند و از گناهان او درگذرد .
( 2 ) مجازات در طبيعت واجب است .
( 3 ) معادات : دشمنى كردن ، عداوت و دشمنى با يكديگر ( نفيسى ) .
( 4 ) مؤدى : منجرشده منتهىشده ( المنجد ) .