پايه مرتب [ 1 ] گردانيده بودند و آن تمام شده بود ، در اوجان بزدند . دو روز در آن منزل توقف نموده بهطرف سلطانيه روان شد . امراى اطراف و لشكريان روز به روز ملحق مىشدند ، غلبه و ازدحامى هرچه تمامتر شد .
چون به زنجانه رود « 1 » كه سرحد عراق عجم است ، رسيد ، امير سونجك [ بهادر ] و امير دولتخواجه اناق از پيش اميرزاده اميرانشاه بهادر و اميرزاده ابا بكر پيش اميرزاده عمر رسيدند و تقرير كردند كه اميرزاده ابا بكر دم از انقياد و مطاوعت مىزند و سر مخالفت ندارد .
در بيست و دوم شوال به قروق [ 2 ] « 2 » سلطانيه نزول فرمود و بفرمود تا در حوالى لشكر خندق كندند .
اميرزاده ابا بكر آغرق « 3 » و حشم « 4 » و لشكر و غلبه « 5 » را گذاشته با معدودى چند از خاصگيان « 6 » متوجه شد . اميرزاده عمر با امرا جهت گرفتن او مشورت كرد .
امير عمر تابان و جمعى مانع شدند . اميرزاده عمر گفت : عقلا فرصت وقت را غنيمت دانستهاند و گفتهاند « الفرص [ 3 ] تمر مر السحاب و تسير سير الشهاب » « 7 » يعنى زمان فرصت زود زوال است ، چون ابر مىرود و چون ستاره مىريزد .
هامش
[ 1 ] . ت : مزين .
[ 2 ] . ت و ل : غروق .
[ 3 ] . ل و ت : العرض .
( 1 ) زنجانه رود : هم اينك يكى از دهستانهاى بخش حومه زنجان است . بنام « زنجانرود » هم خوانده شده است ( فرهنگ آباديهاى ايران - ص 237 ) ، زنجانه رود ، از رودهاى مهم زنجان نيز محسوب مىگردد كه به « زنجان چاى » معروف گرديده است از چمن سلطانيه قنقرا لنگ و كوههاى آغداغ در آن حوالى سرچشمه گرفته و به قزلاوزن مىپيوندد . ثبوتى - تاريخ زنجان ص 23 .
( 2 ) قروق / غروق : اغرق - ص 40 .
( 3 ) قروق / غروق : اغرق - ص 40 .
( 4 ) حشم : خدمتكاران ، جيش ، جند ( منتهى الارب ) ، ملتزمين ركاب ( دهخدا ) .
( 5 ) غلبه : گروه بسيار ، مردم بسيار ، كثرت مردم ، ازدحام ( دهخدا ) .
( 6 ) خاصگيان : ج خاصگى ، نديم ، نزديك ، مقرب ، مصاحب پادشاه ( دهخدا ) ، رسالهدار فوج و خزينهدار ( برهان ) .
( 7 ) فرصتها مانند ابر مىگذرند و مثل شهاب به شتاب سير مىكنند . اين عبارت بنا به نوشتهء محدث قمى مثل عربى گرديده است ( سفينة البحار ج / 1 ص 357 ) در نهج البلاغه بخش حكم از حضرت امير ( ع ) اين عبارت نقل شده است : الفرصة تمر مر السحاب .
( حكم / 21 ص 471 ) .