و بر قول آن لشكر زدند . عنان [ 1 ] مبارزان از چپ و راست گردان شد و از پيچش و گردش سواران عيبههاى « 1 » جوشن چاك گشت و آتش حرب بالا گرفت . جنگى عظيم واقع شد ، نايرهء قتال و جدال التهاب و اشتعال پذيرفت .
شعر
چنان تف خنجر جهان برفروخت * كه بر چرخ ازو گاو و ماهى بسوخت
جماعت سبزواريان اسپاهيان [ 2 ] كهنه و جنگها ديده و كارآزموده بودند ، اكثر آن لشكر را به قتل آوردند ، حقيقت آيت
« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً
« 2 » [ 1 ] » به ظهور پيوست .
شعر
نه يكسان بگردد سپهر بلند * گهى شاه دارد گهى مستمند
چون مضمون اين خبر به امير سعيد خواجه رسيد ، نائره غضب اشتعال يافت و قوت عصبيت « 3 » در حركت آمد ، كمر انتقام بر ميان بسته فى الحال سوار شد و به تعجيل تمام ؛
شعر
به اسب اندر آمد كه زين را نديد * همان نعل اسبش زمين را نديد
ايلغار كرده با قريب دوهزار سوار براند تا بدان موضع رسيد كه حرب واقع گشته بود و تنها بىسر گذاشته بودند و رفته ، و آن طايفه را كه اين جرأت نموده [ 3 ] بودند ،
هامش
[ 1 ] . ل : از « مجموع يك » تا اينجا ندارد .
[ 2 ] . م : اسفانيان . ل : اسفاهيان .
[ 3 ] . ل : كرده .
[ 1 ] قسمتى از آيه 249 سوره 2
( 1 ) عيبه : زره - جامهدان ، بقچه ، گرههاى زره ، حلقههاى زره ( المنجد - منتهى الارب ) .
( 2 ) بسيار شده كه گروهى اندك ( به خواست خدا ) بر گروهى بسيار غلبه يافته است .
( 3 ) عصبيت : حمايت و طرفدارى و مدافعه از كسى كه خود را به شخص بستگى داده و يا شخص بدان بستگى دارد ، حب خويشاوندى و قرابت و نسبت ( نفيسى ) .