ذكر رسيدن اميرزادهء جهان عمر از مملكت سمرقند به قراباغ ارّان « [ 1 ] » و مقرّر گردانيدن حكومت آن ممالك بر وى
در خلال اين « [ 2 ] » احوال اميرزادهء اعظم ، خلف دودمان عدل و ايالت اميرزاده عمر بهادر كه فرزندزادهء بندگى حضرت امير صاحبقران بود و از جملهء احفاد آن حضرت و اخلاف آن دودمان به مزيد شوكت و بسطت و شكوه جهاندارى و جلادت معروف و به عدل و انصاف موصوف و پيش از اين بهموجب فرمان بهجهت ايالت مملكت آذربايجان و توابع آن ، او را طلب فرموده بود [ 234 - ب ] به خرّمى و اقبال در كنف عزّ و جلال از سمرقند متوجّه گشته در اراضى بيلقان و اصل شد . روز جمعه غرّهء جمادى الاوّل سنهء ستّ و ثمانمايه به عزّ قدوم او « [ 3 ] » آن اراضى مشرّف و منوّر گشت « [ 4 ] » و از ورود رايات منصور ابواب فرح و سرور بر روى جهانيان مفتوح شد و اسباب امّيدوارى عالميان ميسّر گشت و زبان روزگار اين بيت سراييدن گرفت :
شعر « [ 5 ] »
هرجا كه قدم نهى و پردازى پى * گل رويد و لاله رويد اندر مه دى « 1 »
ذكر نهر بيلقان كه حضرت صاحب قرانى بيرون آورد « [ 6 ] » به فرّ دولت « [ 7 ] »
چون يكى از اسباب تمدّن بلكه از ضرورات ستّه آب است كه قوام معيشت انسان بدان منوط است بل اصل خلقت اشيا بر آن مربوط كه
« وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ
« [ * ] » » « 2 » و نيز حضرت عزت در ديگر نعيم آخرت هرجا كه ياد باغ و بستان و نعم جاودانى بهشت فرمود به آبهاى روان منّت نهاد كه
« جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ
« [ * * ] » » « 3 » همّت خسروانه و نهمت ملكانه متوجّه آن گشت كه از بهر ساكنان آن مقام
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - ت : آن .
( [ 3 ] ) - م و ل : ندارد .
( [ 4 ] ) - م و ل : گردانيد .
( [ 5 ] ) - ت : ندارد .
( [ 6 ] ) - ت : آورد .
( [ 7 ] ) - ت : « به فرّ دولت » ندارد .
( [ * ] ) قسمتى از آيه 30 ، سوره 21 .
( [ * * ] ) قسمتى از آيه 25 ، سوره 2 .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) :« گل رويد و لاله رويد اندر مه دى »، ص 291 .
( 2 ) زبده ، بخش دوم ، ج / 1 ، ص 338 .
( 3 ) - - - ) زبده ، همان .