با حكم ما سركشى نمىتوانند كرد « [ 1 ] » لشكرهاى جرّار تاب مقاومت حملهء ما نمىآرند و گردون گردان سر از متابعت ما برنمىدارد « [ 2 ] » و ما حال نسب و تبار تو مىدانيم و اصل و اجاور تو را مىشناسيم ، اگر حدّ خود نگاه دارى و پاى از اندازهء حكم و « [ 3 ] » گليم خود بيرون ننهى تو را بهتر باشد « [ 4 ] » و نيز تا غايت بهواسطهء آنكه استماع مىافتاد كه با لشكر فرنگ غزا و كارزار مىكنى « [ 5 ] » اصلا متعرّض ديار تو نشديم و نخواستيم كه آن ممالك را از لشكر منصور ما آسيبى رسد تا اين معنى موجب رفاهيّت مسلمانان و شكست و نكبت بىدينان باشد . « [ 6 ] » اكنون قدم در مقام فضول نهادهئى سخنى كه نه حدّ توست مىگويى و چيزى كه به تو نمىرسد مىجويى . بلا را به زور به خويش « [ 7 ] » مىكشى و قدر عافيت و سلامت نمىدانى :
شعر « [ 8 ] »
مكن آنكه هرگز نكردست كس * بدين رهنمون تو ديوست و بس
عقل را كار فرماى و در فتنه و بلا به روى مگشاى « و اتركوا التّرك ما تركوكم » را كار فرماى . آنگاه مردى كارديده را نامزد طرف او گردانيده « [ 9 ] » روانه ساخت . « [ 10 ] » چون ايلچى به او رسيد و مكتوب و پيغام رسانيد هم از سر نخوت و غرور سخن راند و در عواقب « [ 11 ] » امور را « [ 12 ] » انديشه ناكرده جوابهاى درشت گفت و تقرير كرد كه مدتى است تا مرا داعيهء مقاومت و محاربت او در خاطر است و اكنون بر آن « [ 13 ] » عازم و يكجهتم كه اگر او بدينطرف نيايد « [ 14 ] » من به حدّ تبريز و سلطانيّه آيم .
شعر « [ 15 ] »
ببينيم « 1 » تا دور گردان سپهر * كرا سر برآرد ز پستى به مهر
و يا گردش چرخ ناپايدار * كرا كرد خواهد در اين كار « 2 » خوار « [ 16 ] »
چون جواب ناصواب او به حضرت صاحب قرانى رسانيدند نايرهء غيرت و غضب
هامش
( [ 1 ] ) - ت : ندارد .
( [ 2 ] ) - م : نمىدارند .
( [ 3 ] ) - ت : « حكم و » ندارد .
( [ 4 ] ) - ت : آيد .
( [ 5 ] ) - ت : مىكند .
( [ 6 ] ) - م و ل : از « و نخواستيم كه آن . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : با خود .
( [ 8 ] ) - م : ندارد ، ت : بيت .
( [ 9 ] ) - ت : كرده .
( [ 10 ] ) - ت : گردانيد .
( [ 11 ] ) - م : عقب .
( [ 12 ] ) - ت : ندارد .
( [ 13 ] ) - ت : بدان .
( [ 14 ] ) - ت : آيد .
( [ 15 ] ) - ت : بيت .
( [ 16 ] ) - ت : كارزار .
( 1 ) ظفرنامه شامى ( فيلكس تاور ) : « ببينيم » ، ص 218 .
( 2 ) همان : « بار » .