امير ايكو تيمور و امير سونجك و باقى امرا از سر صدق عزيمت حمله كردند چنان كه به فصيل شهربند رسيدند و از اطراف و جوانب نردبانها به پاى ديوار آوردند و به ديوار برآمدن گرفتند ، « [ 1 ] » اول چند « [ 2 ] » بهادر نزديك كوشك مرغنى از موضعى كه آب انجيل به شهر درمىآمد درآمدند و چون شهربند بسيار بزرگ بود مردم از حال يكديگر بىخبر بودند و آنروز ملك غياث الدّين « [ 3 ] » بر پشت دروازهئى كه بر « [ 4 ] » سر پل انجيل بود به نفس خود كوششهاى مردانه نمود . امّا حركة المذبوحى بود . « [ 5 ] » عساكر منصورهء حضرت صاحب قرانى به تير و سنگ اهل حصار را سير ، بلكه به دوش و سر پيش رفتند و قصّه « [ 6 ] » از پيش بردند و اوّل كسى كه به ديوار برآمد خليل يساول بود . چون بهادران ديگر جرأت او بديدند هريك از مقام خود حركت كرده به ديوار برآمدند و چندانكه اهل شهر آن بديدند « [ 7 ] » مردم بازارى « [ 8 ] » و جنگ ناديده روى به گريز نهادند .
مصراع
هريوه كجا جنگ و هيجا كجا « [ 9 ] »
به هزار حيله خود را به شهربند قديمى رسانيدند . « [ 10 ] » فى الحال لشكر منصور دروازهها شكسته « [ 11 ] » و ديوارها را رخنه كرده به اندرون شهربند درآمدند و تا به حصار و قلعهء اندرونى برفتند و قريب دوهزار آدمى دستگير كرده « [ 12 ] » و به حضرت صاحب قرانى گيتىستانى آوردند « [ 13 ] » فرمود :
شعر
شترهء قازند يا بيغال بوم * آدمى خوذئبتند « 1 » اين قوم شوم
فامّا « [ 14 ] » حضرت صاحب قرانى دامن عفو و مرحمت بر همه پوشيده « [ 15 ] » از خون آن مدبران غريبآزار درگذشت حيف و فرمود از رعايا كسانىكه از خانهء خود بيرون
هامش
( [ 1 ] ) - ت : برآمدند .
( [ 2 ] ) - ت : خليل .
( [ 3 ] ) - م و ل : هرات .
( [ 4 ] ) - ت : در .
( [ 5 ] ) - ت : فامّا هيچ فايده نداد .
( [ 6 ] ) - ت : از « سير بلكه . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 7 ] ) - ت : « و چندانكه اهل شهر آن بديدند » ندارد .
( [ 8 ] ) - م و ل : هرات .
( [ 9 ] ) - ت : از « مصراع . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 10 ] ) - ت : درآمدند .
( [ 11 ] ) - ت : شكستند .
( [ 12 ] ) - م و ل : شكل بگرفتند .
( [ 13 ] ) - ت : پيش بندگى حضرت صاحب قرانى بردند و بسيارى هلاك نيز هلاك شدند .
( [ 14 ] ) - ت : از « شعر . . . » تا اينجا ندارد .
( [ 15 ] ) - م و ل : كشيده .
( 1 ) ذئبت : گرگ مادّه ( دهخدا ) .