3 . بندگى حضرت با پنج شش هزار سوار از خواص درگاه شكاركنان به حدود خراسانات درآمد ( بخش 2 ، ص 206 ) .
ك . اوضاع اقتصادى مردم
1 . در ممالك او اصلا توبره گردان و قلان نبود ( بخش 2 ، ص 220 ) .
2 . قحطى در تبريز : « . . . قحط عظيم واقع شد چنان كه هركه يك من حبوبات داشت به زخم شكنجه هلاك مىكردند و ده من طلب مىداشتند . قريب صد هزار آدمى در ولايت تبريز و نفس شهر از گرسنگى هلاك شدند و در آخر زمستان قحطى به مرتبهيى رسيد كه اى جان يك من نان به وزن تبريز به ده دينار بغدادى رسيد و يافت نمىشد . چون بهار شد علف صحرا مدد مساكين گشت » ( بخش اوّل ، ص 683 ) .
3 . قحطى در خراسان : « يك من گندم به وزن شرع كه دويست و پنجاه مثقال باشد به مبلغ سه دينار كپكى رسيد » ( بخش 2 ، ص 141 ) .
4 . قحطى در اصفهان : اهالى شهر و رعاياى ولايت چنان نيست و نابود گشته بودند كه آفتاب به سنبله رسيده بود و هنوز غلههاى ايشان را هيچ كس ندرويده بود ( بخش 2 ، ص 221 ) .
5 . قحطى در سيستان : « بعد از شكستن سدها و آتش زدن باغها و . . . » ، با آنكه موضعى در مجموع بلاد به خصب و بسيارى غله مثل سجستان نشان نمىدادند ، به اندك مدتى قحط از آن ديار برآمد و چنان شد كه درك اسفل به نسبت آن فردوس اعلى تواند بود ( بخش 2 ، ص 272 ) .
6 . نرخ حبوب و غلات در آذربايجان ، سلطانيه ، قزوين و همدان در سال 816 ( بخش 2 ، ص 506 ) .
ل . چگونگى شكنجه و قتل مخالفين
1 . امير صديق يك گوش او [ حسين شربتدار ] بريده با خنجرش به نشانه پيش اميرزاده اسكندر فرستاد و او را به خلاقت و عذابى هرچه تمامتر به دار الملك