بگشاد ، و داد مظلومان بستد ، و انصاف زيردستان بداد ، لطف شمايل او در باغ مملكت از آثار بهار حكايت ميكرد ، و شعلهء نيران سخط او در رياض آمال اعدا از صرصر خزان روايت مينمود ، اما روزگار دولت او چون دور گل كمبقا ، و ايام اقبال او مانند روز شادمانى زود درگذر بود ، « 1 »
قطعه
اقبال را بقا نبود دل منه بر آن * عمرى كه در غرور گذارى هبا بود
گر نيست باورت ز من اينك تو خود ببين * اقبال را چو قلب كنى لا بقا بود
بعد از دو ماه كه از حكومت او بگذشت مريض شده درگذشت ، و از عالم فنا بمأمن بقا خراميد ، و آفتاب دولت او پيش از آنكه بدرجهء استوا ارتفاع نمايد به مغرب ممات افول نمود ،
لاثير الاومانى : 2
چون غنچه لبش بازنخنديده تمام * در خاك شد آنزمانه ناديده تمام
چون نرگس نارسيده نگذاشت فلك * كان غنچهء نو باز كند ديده تمام
هامش
( 1 ) - حافظابرو مينويسد : « وفات ملك غياث الدين در شهور سنه تسع و عشرين و سبعمايه بود و ملك شمس الدين پسر بزرگترش در هرات قايممقام او بحكومت نشست ، و او بغايت خوبصورت و بهادر و مردانه و كاردان فرزانه بود ، اما روزگارش امانى نداد ، ملك شمس الدين بعد از حكومت او بيكماه درگذشت ، و ملك حافظ برادرش بجاى او نشست ، و در شهور سنهء ثلثين و سبعمايه در ممر حصار اختيار الدين كه در هرات است او را بقتل آوردند ، و بعد از آن اكابر و اشراف خراسان باتفاق سالار كه در آن ايام صاحب وجودتر بود ملك معز الدين حسين را كه هنوز در صغر سن بود بحكومت بنشاندند » ( كتاب جغرافى - حافظ ابرو - نسخه كتابخانه ملى ملك ص 291 - 290 ) .