به نصيحة . با علما بتواضع . با درويشان بسخاوت . با جاهلان بخاموشى . « 1 » قايد اخلاق كريمه او . مستخدم اعاظم الورى . مرجع صناديد الامراء . كما قال لسان الارتجال فى بيان هذا الحال .
لمؤلفه :
ممالك را بحسن راى از سر ساخت آبادان * قوام الدين نظام الملك « 2 » عالىراى جم فرمان
بتدبير و باخلاق به قدر و رتبت او را شد * جهان تابع ملك طالع فلك درگه زحل دربان
بدور لطف و قهر رافت و انصاف او گشته * فرح بسيار و محنت كم دوا پيدا الم پنهان
نديده كس چو چشم دشمنان و روى احبابش * نه ابروى مه گريان و نى برق يمان خندان
الهى جاودان بادا بعز و دولت و مكنت * به دو فرزند شايسته دو سرو باغ چار اركان
« كمال الدين حسين » آن ديده اقبال را مردم * « رشيد الدين عميد الملك » آن چشم جهان را كان
يكى تابنده ماهى بر سپهر فوز و فيروزى * يكى بالنده سروى در رياض رأفت و احسان
هامش
( 1 ) - رساله كوچكى مشتمل بر مقالات اخلاقى و عرفانى از خواجه عبد إله انصارى در دست مىباشد . مقالات آن بسبك خاصى به نثر مسجع فارسى نگاشته شده است .
عبارات مذكوره در متن از جمله يكى از مقالات آن رساله است كه با اين جملات آغاز ميگردد :
« بدانكه هركه ده خصلت شعار خود سازد در دنيا و آخرت كار خود سازد : با حق بصدق . با خلق بانصاف . با نفس بقهر . با بزرگان به خدمت . با خوردان بشفقت . با دوستان بنصيحت . با درويشان بسخاوت . با دشمنان بحلم . با جاهلان بخاموشى . با عالمان بتواضع . . . » ( از نسخه منطبعهء بمبئى 1307 ه )
( 2 ) - خواجه قوام الدين نظام الملك از مشاهير وزراء و صدور و الاتبار دربار هرات .
و از بقاياى خاندانهاى قديمى خراسان بوده و به شهرياران سيستان و بدخشان و پادشاهان زوزن انتساب داشته است . پدرش خواجه شهاب الدين اسمعيل خوافى از قضات خواف بود و خودش دو بار بوزارت و صدارت سلطان حسين ميرزا بايقرا رسيده و در مرتبه دوم درجه او از وزارت بالاتر رفته و بمنصب ( مشرف ديوان وزراء ) نايل شده و حكم همايون صادر گرديده كه : خواجه در جرگه امر او نوئينان نشيند و بين الامراء و الوزراء مهر زند و در فرامين مطاعه او را « امين الدولة القاهره » نويسند - بدينسبب جمعى از وزراء مانند :
خواجه مجد الدين محمد صانعى . امير عليشير نوائى و ديگران بعلو مرتبه و سموّ مقام او رشك برده به او دشمنى ورزيدند . و عاقبت بسعايت مير عليشير خواجه را به تهمت همدستى با شاهزاده بديع الزمان ميرزا كه بر سلطان حسين ميرزا بايقرا عصيان ورزيده بود . در روز 25 ماه رمضان سال 903 ه با دو فرزندش خواجه كمال الدين حسين و خواجه رشيد الدين عميد الملك - كه دو جوان نورسيده و تربيتيافته نيكوصورت خجستهسيرت بودند - دستگير و در قلعه اختيار الدين زندانى ساختند ، و در ذيقعده همان سال - 903 - هرسه تن را بقتل آوردند .
خواجه قوام الدين نظام الملك بواسطه اصالت خانوادگى صدرى دانشپرور ادب دوست بوده و جناب او مقصد و ملجاء دانشمندان و افاضل و حضرت او محط رحال شعرا و هنروران و محفل اهل دل بوده است و اسفزارى ( مصنف ) نيز از ملازمان جناب او بوده و اين كتاب را بامر او تأليف كرده است .