ساخته گفت هميشه ما « 1 » از ملك غياث الدين آشفتهخاطر و انديشناك « 2 » مىبوديم حالا كه او غايب شده است پسر او نيز ما را « 3 » آسودهخاطر نميگذارد ، اكنون صلاح اين كار چيست ؟ ايشان از روى شفقت گفتند اگر ملك حالى ايشان را عذرى گويد كه بلند سالست تا وقت محصول شود بتدارك اين غله قيام نموده آيد ، دور از كار نيست ، تا توقفى در ميان افتد آنزمان اگر راى ملك باشد چيزى بديشان دهد و الا از اداى آن ابا فرمايد ، ملك از سر جهل در غضب شده گفت من تا امروز با ملوك غور سخن به زبان تيغ تيز و دهان سوفار تير گفتهام اكنون بسخن شما تن در زبونى نخواهم « 4 » نهاد ] ، و « 5 » ديگر روز فرستادگان ملكزاده را گفت من بهيچوجه از مال و غلهء اين ولايت چيزى بديوان هرات نخواهم داد ، « 6 » [ و سخن وحشتانگيز بسيار گفت ، ] چون متعلقان « 7 » ملكزاده شمس الدين محمد بهرات آمده آنچه از ملك ينالتكين شنيده بودند عرض كردند ، ملكزاده برآشفت و امير « 8 » اياجى را با دو هزار سوار « 9 » نكودرى بتاخت فراه فرستاد و بعد از دو روز « 10 » از اطراف و جوانب « 11 » فراه در تاخت قريب بيست هزار مواشى
هامش
( 1 ) - پا : از ملك غياث . مج : از غياث .
( 2 ) - پا : انديشناك مىبوديم . مج : انديشناك بوديم .
( 3 ) - پا : آسوده . مج : ندارد .
( 4 ) - مج : نهاد . پا : داد .
( 5 ) - مك : و ديگر . مج . پا : ديگر .
( 6 ) - مج . پا : و سخن وحشتانگيز بسيار گفت .
مك : اين عبارت را ندارد .
( 7 ) - مج : ملكزاده شمس الدين محمد بهرات .
مك : ملكزاده بهرات .
پا : ملك شمس الدين محمد بهرات .
( 8 ) - مج . پا : امير اياجى . مك : امير اياجى .
( 9 ) - مج . پا : نكودرى . مك : اين كلمه را ندارد .
( 10 ) - مج : روز از اطراف . مك : روز اطراف .
پا : روز در اطراف .
( 11 ) - مك : اطراف و جوانب فراه را تاخته .
مج : اطراف و جوانب فراه در تاخت .
پا : در اطراف و جوانب فراه تاخته .