ع : جگر بايد اينجا و لختى درنگ ،
تا ما در مقام جانبازى سرفرازى نمائيم ، و به زخم تيغ آتشبار خاك وجود مخالفانرا بر باد هلاك و بوار دهيم ،
لا ادرى قائله « 1 » :
وقت جنگست جنگ بايد كرد * كوشش نام و ننگ بايد كرد
شكم مار و پشت ماهى را * ز اشك شمشير رنگ بايد كرد « 2 » دست پيكار روز كوشش و كين
در دهان پلنگ بايد كرد
ملك ينالتكين گفت آيات اين مواعظ و نصايح و آثار اين امور و مصالح « 3 » در وقوع اين حوادث و سوانح ،
مصراع :
با كسى گوى كه در دست عنانى دارد ، ]
« 4 »
و بىتوقف و درنگ ، ملاحظهء ناموس و ننگ بر طرف « 5 » كرده ، [ از راه بيابان كه :
غولان در آن ره كرده گم * ماران در آن آهيخته « 6 » دم
گوران در آن فرسوده سم * از بيم شيران ژيان ] ،
متوجه فراه گشت ، و از سپاه او نزديك به چهار هزار مرد نبرد بماند ، « 7 » درين حال
هامش
( 1 ) - مج : لا ادرى قائله . پا : اين جمله را ندارد .
( 2 ) - اين بيت اخير از زيادات نسخه پا مىباشد و در مج اين را ندارد .
( 3 ) - مج : و مصالح در وقوع اين حوادث و سوانح ، مصراع : با كسى . . .
پا : و مصالح بر قروع اين حوادث و سوانح نمانده : با كسى . . .
( 4 ) - تا اينجا از زيادات مج و پا مىباشد .
( 5 ) - عبارت : كرده [ از راه بيابان كه : غولان . . . شيران ژيان ] از زيادات مج و پا مىباشد .
( 6 ) - آهيخته : بركشيده .
( 7 ) - مج : در اينحال ملك غياث الدين را خبر كردند كه ملك ينالتكين با ده هزار مرد نبرد بماند در صحراى شاكان كه يك فرسنگى اسفزار است نزول . . . خواهد آمد ملك