چنگيزخانى و امراى گذشته بذكر او ناطق است ، « 1 » درين مهم هم رجوع بملك غياث الدين بايد نمود ، « 2 » و امراى مكتوبات بملك غياث الدين نوشته سفارش او نمودند ، [ و هردو نوبت ملك غياث الدين برحسب مدعاى او مكتوبات نوشته ] ملكى خطهء اسفزار به دو مقرر داشت ، « 3 » و مباشر حكومت آن خطه بود تا وقتى كه « 4 » آتش اندوه شاهزاده يسور « 5 » از كانون سينهء پركينه شعله برآورده بسوختن غلات هرات و ولايات روى آورد ، پنجهزار سوار نامزد كرد كه باسفزار روند « 6 » و غلهاى آنجا را بسوزند ، ملك پيش ايشان « 7 » بيرون آمده اظهار ايلى و انقياد شاهزاده يسور كرد ، و كتابت « 8 » به دو فرستاد كه اگر شاهزاده مرا بلشكرى مدد فرمايد اسفزار را به كلى از تصرف ملك غياث الدين بيرون مىآورم ، و خطبه و سكه را « 9 » بنام شاهزاده « 10 » جهانگير موشح ميگردانم ، و پيشكشها به دو « 11 » فرستاد ، « 12 » [ يسور او را بوعدهاى نيك دلگرم و مسرور گردانيده ، در مخالفت با ملك غياث الدين ترغيب و تاكيد تمام نمود ، پس
هامش
( 1 ) - مج . پا : درين مهم هم رجوع بملك غياث الدين بايد نمود .
مك : اين عبارت را ندارد .
( 2 ) - مج : و امراى مكتوبات بملك غياث الدين نوشته سفارش او نمودند ، و هردو نوبت ملك غياث الدين برحسب مدعاى او مكتوبات نوشته ملكى خطه اسفزار به دو مقرر داشت .
پا : و امرا مكتوبات بملك غياث الدين نوشته ملكى خطه اسفزار به دو مقرر داشت .
( 3 ) - مج . پا : و مباشر حكومت آن خطه بود تا . مك : ندارد .
( 4 ) - مج . پا : آتش اندوه . مك : ندارد .
( 5 ) - مج . پا : از كانون سينه پركينه شعله برآورده بسوختن غلات هرات .
مك : سعى و اهتمام تمام كرد با آنكه ملكى اسفزار را ملك به او مقرر داشته بود در وقتى كه شاهزاده يسور بسوختن غلات هرات .
( 6 ) - مج . پا : و غلهاى آنجا را . مك : و غلها را .
( 7 ) - مج . پا : بيرون . مك : ندارد .
( 8 ) - مج . پا : و كتابت به دو فرستاد . مك : و كتابت فرستاد .
( 9 ) - مج . پا : و سكه بنام . مك : و سكه را بنام .
( 10 ) - مج . پا : جهانگير . مك : ندارد .
( 11 ) - مج : و پيشكشها به دو فرستاد . پا : و پيشكشها را به دو فرستاد .
مك : و پيشكشها فرستاد .
( 12 ) - عبارت : [ يسور او را بوعدهاى . . . و تاكيد تمام نمود پس بدين اسباب ] از زيادات مج و پا مىباشد .