گفت كه من بحصار درآمدم و سخن او پيش پادشاه محل قبول يابد . دانشمند را اين تدبير موافق افتاده ، شيخ الاسلام مذكور را با طوطك بلا پيش ملك فخر الدين فرستاده هرچند ازين مقوله گفتند ملك راضى نشد ، ] « 1 » شيخ الاسلام چند كرت بامان كوه رفت و مبالغه نمود تا ملك « 2 » نامهء بمحمد سام نوشت كه : پدرم دانشمند بديدن حصار خواهد آمد در خدمتگارى او تقصير نكند ، « 3 » [ چون نوشتهء ملك بمحمد سام رسيد گفت هرچه ملك اسلام و ولى الانعام فرموده بر آن جمله بروم ، و چون امير بزرگوار عزيمت ديدن حصار نمايد دربگشايم و بشرايط خدمتگارى و فرمانبردارى قيام نمايم ] ، پس دانشمند پسران خود « طغاى » و « لاغرى » را گفت : كه شما با « ينالتكين » « 4 » منتظر باشيد در حصار ، هرگاه كه من كمان خود طلب دارم ، شما جمال الدين محمد سام را با اتباع او بگيريد ، « 5 » [ بعد از آن سوار شده بحمام چهار سوى در رفت ، چون بيرون آمد ] هندوى منجم را كه در فن « رمالى » « 6 » خود را بهلوط زمان و زناتى روزگار « 7 » مىشمرد بخواند ، « 8 »
هامش
( 1 ) - تا اينجا از زيادات مج و پا مىباشد .
( 2 ) - مك : نامه - پا . مج : اين كلمه را ندارد .
( 3 ) - عبارت : [ چون نوشته ملك بمحمد سام رسيد گفت . . . خدمتگارى و فرمانبردارى قيام نمايم ] از زيادات مج و پا مىباشد .
( 4 ) - مج : منتظر باشد در حصار هرگاه كه من .
مك : هرگاه من .
پا : ينالتكين حاضر و ناظر باشيد و در حصار هرگاه من .
( 5 ) - مج . پا : [ بعد از آن سوار شده بحمام چهار سوى در رفت چون بيرون آمد ] .
مك : اين عبارت را ندارد .
( 6 ) - زناتى ، بهلوط : در تاريخ سيفى هروى : « زناطى » و « طرابلوس » : « زناته :
بالكسر و قد يفتح اهمله الجوهرى و صاحب اللسان و قال الصغانى هى قبيلة بالمغرب . . .
منها ( الزناتى ) الرمال المنجم المشهور فيهما » . ( تاج العروس من جواهر القاموس ) ، مادة « زنت » . و طاش كبرىزاده - متوفى بسال 962 ه - در ذكر علم رمل از علوم ذهنى - نظرى - زناتى را ياد كرده گويد : « و من التصانيف فيه كتاب ( تجارب العرب ) و ( مثلثات ابن محفوف ) و ( كتاب الزناتى ) اصح طرق هذا لفن » . ( مفتاح السعادة و مصباح السيادة ) . ج / 1 ص 279 .
و اما « بهلوط » : ؟
( 7 ) - مج . پا : روزگار مىشمرد . مك : روز مىشمرد .
( 8 ) - مج . پا : [ و گفت رملى بزن كه رفتن ما بحصار مصلحت هست يا نى ؟ ] . مك :
اين عبارت را ندارد .