پيش سوتاى بردند او را بند كردند « 1 » بعد از چند روز بحيلهء خلاص يافت بگريخت و بهرات آمد .
« 2 » پس در سنه ست و تسعين و ستمايه نوروز سپاهى « 3 » از هرجا جمع آورد كه بعراق رود و فتنه انگيزد « 4 » ، و در نشابور برادر او « اورداى » به دو رسيده خبر داد . . كه :
پادشاه - به علت آنكه امير « 5 » نوروز بوالى مصر نوشته كه از آن ديار لشكر فرستد « 6 » [ تا من از خراسان سپاهى بيرون آرم و ] غازانرا از ميان بردارم ، كه دين اسلام قوتى گيرد ، و اعلام كفر نگونسارى پذيرد - حكم كرده نوروزيانرا بقتل رسانند ، و برادران « 7 » و پسران امير را در اردوى « 8 » كشتهاند « 9 » و اينك « سوتاى نويين » با لشگر گران ميرسد « 10 » [ چون نوروز اين خبر بشنيد ] سراسيمه گشت و فى الحال مراجعت نمود و اكثر لشكر او تخلف نمودند ، [ چون بجام رسيد ديگر روز تا نماز پيشين جنگ كردند ، چون لشكر نوروز روى در هزيمت داشت پشت دادند ] ، و نوروز گريزانه با معدود چند بهرات آمد و در قلعه ساكن شد ، و ملك « 11 » فخر الدين در اظهار دوستى
هامش
( 1 ) - مج : بند كردند بعد از چند روز بحيلهء خلاص .
مك : بند كرد بعد از چند روز خلاص .
( 2 ) - مج : پس در سنه . مك : و در سنه .
( 3 ) - مج : سپاهى از هرجا جمع .
مك : سپاهى جمع
( 4 ) - مج : انگيزد در نشابور . مك : انگيزد و در نشابور .
( 5 ) - مك : امير بوالى . مج : امير نوروز بوالى .
( 6 ) - مج : [ تا من از خراسان سپاهى بيرون آرم و ] . مك : اين عبارت را ندارد .
( 7 ) - مك : برادر . مج : برادران .
( 8 ) - مج : اردوى . مك : اردو .
( 9 ) - مج : كشتهاند . مك : كشته .
( 10 ) - مج : گران ميرسد چون نوروز اين خبر بشنيد سراسيمه گشت و فى الحال مراجعت نمود و اكثر لشكر او تخلف نمودند چون بجام رسيد ديگر روز تا نماز پيشين جنگ كردند ، چون لشگر نوروز روى در هزيمت داشت پشت دادند و نوروز گريزانه بهرات آمد .
مك : گران ميرسد امير سراسيمه گشت و مراجعت نمود و اكثر لشكر او تخلف كردند با معدود چند بهرات آمد .
( 11 ) - مج : و ملك فخر الدين در اظهار دوستى و يكجهتى مبالغهء
مك : و ملك در دوستى مبالغه .