ذكر ملك فخر الدين كرت پسر ملك شمس الدين كهين
در اثناى اين حال خبر بامير نوروز رسانيدند كه ملك شمس الدين « 1 » پسر مهين خود ملك فخر الدين را كه در شجاعت ، و بسالت ، و دلاورى ، و جلادت ، و فصاحت كلام ، و افاضت فضل و انعام ، عديم المثل ايام است مدت هفت سال مىشود « 2 » كه بسبب رنجشى مقيد و محبوس داشته ، اكنون بند خود را شكسته ، و چندين كس را از موكلان « 3 » و نگهبانان خود كشته و با دو سه كس بقلعهء خيسار بالا رفته « 4 » و اصلا بسخن پدر و هيچكس ديگر فرود نمىآيد « 5 » ، و كسى را برو دستى نيست ، امير نوروز « 6 » را داعيه شد كه او را از پدر طلبيده تربيت نمايد ، برادر خود « 7 » امير حاجى را با مكتوبى پيش ملك شمس الدين « 8 » ( فرستاد شفاعت نمود ملك ) شمس الدين [ چون نامه برخواند ] جواب نوشت ، كه پسر من « 9 » فخر الدين محمد ديوانهايست كه ادب و فرهنگ ندارد ،
هامش
( 1 ) - مج : ملك شمس الدين پسر مهين خود ملك فخر الدين را كه در شجاعت و بسالت و دلاورى .
مك : ملك شمس الدين نام كه در شجاعت و دلاورى .
( 2 ) - پا . مج : مىشود كه بسبب . مك : مىشود بسبب .
( 3 ) - مج : چندين كس را از موكلان و نگهبانان خود كشته .
مك : چندين كس از موكلان خود كشته .
( 4 ) - مج : بالا رفته و اصلا بسخن پدر و هيچكس ديگر فرود .
مك : بالا رفته و بسخن پدر فرود .
( 5 ) - پا . مج : و كسى را برو دستى نيست . مك : اين عبارت را ندارد .
( 6 ) - مج : [ را داعيه شد كه او را از پدر طلبيده تربيت نمايد ] . مك : امير نوروز برادر خود امير حاجى را .
( 7 ) - مج : برادر خود امير حاجى را با مكتوبى .
مك : برادر خود را با مكتوبى .
( 8 ) - مج : ملك شمس الدين چون نامه برخواند جواب .
مك : ملك شمس الدين فرستاده شفاعت نمود ملك جواب
( 9 ) - مج : كه پسر من فخر الدين محمد ديوانه .
مك : كه پسر من ديوانه .