و خيمه و خرگاه ، و مطبخ خاص خود به او داد ، و ملك « 1 » شمس الدين آنجا بود تا لشكر او از هند سالم و غانم بازگشتند .
پس چون سنهء خمس و اربعين و ستمايه درآمد ، طاهر بهادر را وفات « 2 » رسيد ، و پسرش سلقونيين كه قايممقام او بوده ، « 3 » [ و قرانويين با ملك شمس الدين بد شدند ، و ازو شكايتها بشاهزادهء چغتاى نوشتند ] ، ملك شمس الدين « 4 » چون خبر يافت متوجه تركستان شد ، « 5 » [ چون بدانجا رسيد چغتاى درگذشته بود ، و پسرش قايممقام او ] ، چون چندگاه برآمد ، ميان شاهزادگان چنگيزخانى خلاف و نزاع افتاد ، و بعد از « 6 » حرب و نهب و قتل و ضرب بسيار ، مسند خانى بر منكوقاآن مسلم شد ، ملك « 7 » شمس الدين متوجه اردوى او شد ، و در همانروز « 8 » كه اتفاق جلوس او بود ، ملك بدانجا رسيد ، و مقربان درگاه ملك را « 9 » پيش منكوقاآن درآورده ، ذكر آباى « 10 »
و نوازشهاى خانان گذشته و جلادت و كارگذارى او عرض كردند ، پادشاه او را بانواع عواطف ، و اصطناع اختصاص فرمود ، و از تناسب اجزاء و سلامت فطرت و صفاى طينت ، و لطف خلقت او متعجب شد ، و گفت اين بس ملك ارجمند فصيحزبان
هامش
( 1 ) - مج : و ملك شمس الدين آنجا بود تا لشكر .
مك : و ملك آنجا تا لشكر .
( 2 ) - مج : وفات رسيد و پسر سلقونيين كه قايممقام .
مك : وفات و پسر كه قايممقام .
( 3 ) - عبارت : [ و قرانويين با ملك شمس الدين بد شدند و ازو شكايتها بشاهزادهء چغتاى نوشتند ] از زيادات مج است .
( 4 ) - مج : چون خبر يافت . مك : اين عبارت را ندارد .
( 5 ) - عبارت : [ چون بدانجا رسيد چغتاى . . . و پسرش قايممقام او ] از زيادات مج است .
( 6 ) - مج : حرب و نهب و قتل و ضرب . مك : اين عبارت را ندارد .
( 7 ) - مج : ملك شمس الدين متوجه . مك : ملك متوجه .
( 8 ) - مج : همانروز كه اتفاق . مك : همانروز اتفاق .
( 9 ) - مج : ملك را پيش منكوقاآن درآورده .
مك : ملك را درآورده .
( 10 ) - مج : و نوازشهاى خانان گذشته . مك : اين عبارت را ندارد .