نوشادر از لبهاى چاه ميتراشند ، و در نواحى « 1 » آن كوه گوگرد بسيارست ، و در پاى كوه رودخانهايست كه آب او چون سركه ترش است ، اگر ساعتى در ظرفى بگذارند شيرين مىشود ، و ديگر در اطراف كوه چشمههاى آب « 2 » شيرين است .
و « زره » سيستان « 3 » درياچهايست سى فرسنگ درسى فرسنگ ، و در ميان آب جزيرهها است كه « 4 » مزروع و مردمنشين « 5 » است ، و مرغ و ماهى بسيار از « 6 » آنجا صيد « 7 » مىكنند . و در « 8 » [ يك گوشهء « زره » قلعهءايست كه او را « قلعهء رستم » « 9 » ميگويند حصارى در غايت متانت و عظمت و حالا ويرانست ، و ] « حصار طاق » « 10 » كه « 11 » در آفاق مشهور است ، و حضرت خواجه عبد الله از آنجا بوده از توابع سجستانست ، و آن حصار بعظمت شهرى بس بزرگ بوده « 12 » سه بارو داشته ، ما بين باروى اول و دويم مزارع و باغات بوده و ميان فصيل دوم و سوم مردمنشين و درون فصيل سيوم محبسى كه هلاك هركس ميخواستهاند آنجا محبوس ميساختهاند « 13 » تا تلف مىشده و اكنون استخوانهاى مردم آنجا « 14 » بسيار است ، چنانچه در وقت تحرير اين اوراق شخصى نقل
هامش
( 1 ) - مج : در نواحى كوه گوگرد . مك : در نواحى آن گوگرد .
( 2 ) - مج : چشمها آب شيرين . مك . مد : چشمهاى شيرين .
( 3 ) - « آب زره » ص 228 حاشيه 1 .
( 4 ) - مج : جزيرههاست كه مزروع . مك . مد : جزيرهها است مزروع .
( 5 ) - مج : و مردمنشين است و مرغ . مك : و مردمنشين و مرغ .
( 6 ) - مج : بسيار از آنجا . مك : بسيار آنجا .
( 7 ) - مج : صيد مىكنند . مد . مك : صيد مىكنند .
( 8 ) - عبارت : [ يك گوشهء « زره » قلعه . . . و حالا ويرانست و ] از زيادات مج است .
( 9 ) - « و بسجستان اثر مربط فرس رستم الشديد » ( معجم البلدان - ياقوت - ج / 3 ص 41 - 45 )
( 10 ) - « و الطاق : مدينة بسجستان على ظهر الجائى من سجستان الى خراسان و هى مدينة صغيرة و لها رستاق و بها اعناب كثيرة يتسع بها اهل سجستان » ( معجم البلدان ج / 3 / ص 491 ) .
( 11 ) - مج : كه در آفاق مشهور است و خواجه عبد إله از آنجا .
مك : كه حضرت خواجه از آنجا .
( 12 ) - مج : بزرگ سه بارو . مك . مد : بزرگ بوده سه بارو .
( 13 ) - مج : ميساختهاند تا تلف مىشده و اكنون . مك : ميساختهاند و اكنون :
( 14 ) - مج : آنجا بسيارست . مك . مد : آنجاست .