كه او را ملك « 1 » نيمروز گويند « 2 » [ اگرچه حالا بسبب فترات خراب و پريشان است ] ، اما در زمان سابق بغايت معمور مىبوده ، « 3 » چنانچه شنيدهايم كه جريب زمين « 4 » [ كه در عرف شصت گزدر شصت گزست ] با وجود قلت آب بهزار دينار كبكى قيمت داشته ، و شاهان « 5 » سجستان كه نسب ايشان بكيخسرو منتهى مىشود « 6 » و با حضرت آصفى رابطهء قرابتى دارند ملوك كامكار « 7 » مىبودهاند ، و خاندان ايشان قديم است « 8 » ، [ و همهء اسباب بختيارى و آئين شهريارى مهيا داشتهاند ] چنان كه ملك « 9 » مرحوم ملك قطب الدين محمد مدتى با خاقان مغفور شاهرخ ميرزا در مقام عناد و مخالفت بود « 10 » ، [ و مواد مقاومت و منازعت آماده داشته ] تا حضرت شيخ زين الملة و الدين الخوافى قدس سره واسطه شده [ ميان ايشان ] « 11 » مصالحه نمود ، و از احفاد او ملك معز الدين حسين در زمان پادشاه مبرور « 12 » بابر ميرزا دعوى استقلال كرد و خطبه « 13 » و سكه بنام خود ساخت ، و هرتنكه به دو مثقال و نيم مسكوك گردانيد ، تا بابر ميرزا لشكرى بدفع او فرستاده خود از عقب توجه نمود و جنگهاى عظيم رفت تا مغلوب شد ، [ و ذكر
هامش
( 1 ) - نيمروز : نام خاصى است كه بسرزمين سجستان اطلاق ميشده است . و كلمهء نيمروز به فارسى بمعنى جنوب است ، ابن رسته در تعريف اطراف چهارگانهء ايرانشهر مينويسد :
« و قسمه منها ما بين مطلع النهار الاقصر الى مغيب النهار الاقصر و تسمى ( نيمروز ) و تفسيره الجنوب » الاعلاق - ص 103 - 104 .
( 2 ) - عبارت : [ اگرچه حالا بسبب فترات خراب و پريشان است ] از زيادات مج است .
( 3 ) - مج : چنانچه شنيدهايم . مك . مد : اين جمله را ندارد .
( 4 ) - عبارت : [ كه در عرف شصت گز در شصت گزست ] از زيادات مج است .
( 5 ) - مج : و شاهان سجستان نسب . مك . مد : و شاهان كه نسب .
( 6 ) - عبارت : [ و با حضرت آصفى رابطهء قرابتى دارند ] از زيادات مج است .
( 7 ) - مج : كامكار بودهاند . مك : كامكار مىبودهاند .
( 8 ) - عبارت : [ و همهء اسباب بختيارى و آئين شهريارى مهيا داشتهاند ] از زيادات مج مىباشد .
( 9 ) - مج : ملك مرحوم ملك قطب . مك : ملك قطب .
( 10 ) - مج : و مخالفت بود و مواد مقاومت و منازعت آماده داشته تا حضرت شيخ زين الملة و الدين الخوافى .
مك : و مخالفت بود تا شيخ زين الدين خوافى .
( 11 ) - مج : شده ميان ايشان مصالحه . مك : شده مصالحه .
( 12 ) - مج : در زمان پادشاه مبرور بابر ميرزا . مك : در زمان بابر ميرزا .
( 13 ) - مج : كرد خطبه . مك . مد : كرد و خطبه .