هيچكس « 1 » عاشق نگردد و اگر عاشقى بدانجا آيد عشق وى تسكين يابد و آب بسطام اگرچه اندكى تلخ بود اما بوى دهان را سود دارد ، و در بسطام درد چشم كم باشد ، و از آن بقعه مثل مدينهء رسول صلى الله عليه و سلم هميشه بوى خوش مىآيد ، و گويند آنجا مارى باشد كوچك و جهنده و قتال ، و مردم بسطام بصلاح و عفت آراسته باشند ، و شرف آنزمين همين بس كه سلطان العارفين ابو يزيد بسطامى قدس إله « 2 » سره از آنجا ظاهر شده « 3 » ، و نام وى طيفور بن عيسى بن آدم بن سروشان است ، از اقران سلطان احمد خضرويه و يحيى معاذ رازى است ، و شيخ شقيق بلخى « 4 » را دريافته بوده « 5 » .
« 6 » [ و گويند سلطان العارفين حضرت حق را بخواب ديد ، پرسيد كه بار خدايا راه بسوى تو چگونه است ، خطاب آمد كه : دع نفسك تعال - يعنى : نفس خود را بگذار و بيا .
و نقلست كه : با يزيد قدس سره را پس از وفات بخواب ديدند گفتند حال تو چون شد ؟ گفت مرا گفتند اى پير چه آوردى ؟ گفتم درويش كه بدرگاه ملك شود او را نگوئيد كه چه آوردى گوئيد چه ميخواهى . ] « 7 »
وفاتش در سنهء احدى و ستين و مائتين « 8 » بوده ، و بعد از وفات روحانيت سلطان العارفين شيخ ابو الحسن « 9 » خرقانى قدس سره را تربيت فرموده و شيخ ابو الحسن بعد از سلطان العارفين به چندين سال ظهور يافته « 10 » است ، و خرقان قريه « 11 » ايست از
هامش
( 1 ) - مج : در وى هيچكس عاشق . مك . مد : در وى عاشق .
( 2 ) - مج : قدس إله سره . مك : قدس سره .
( 3 ) - مج : شده . مك . مد . س : شد .
( 4 ) - مج : شقيق را . مك . مد : شقيق بلخى را .
( 5 ) - مج : دريافته بوده . مك . مد : دريافته بود .
( 6 ) - عبارت : [ و گويند سلطان العارفين . . . گوئيد چه ميخواهى ] از زيادات مج مىباشد .
( 7 ) - تا اينجا از زيادات مج است .
( 8 ) - مج : ماتين بوده و بعد . مك : مأتين و بعد .
( 9 ) - عبارت : [ خرقانى قدس سره را تربيت فرموده و شيخ ابو الحسن ] از زيادات مج است .
( 10 ) - مج : يافته و خرقان قريه . مك : يافته است و قريه .
( 11 ) - مج : و خرقان قريه ايست . مك : و قريه ايست .