كه اين جوينى فاضل عالم است كه برسالت آمده « 1 » چه انديشه ميكنيد كه « 2 » در مجلس جوينى را ملزم گردانيد « 3 » . بعد از تامل بسيار بر آن اتفاق نمودند كه بينيم « 4 » كه در مجلس نام بهرامشاه بچه كيفيت خواهد « 5 » برد ، اگر بهرام گويد ؛ اعتراض كنيم « 6 » كه نام ولى خود چگونه باستخفاف مىبرى ؟ و اگر بهرامشاه گويد : گوئيم « 7 » كه او كنيزكزاده است در مجلس سلطان چگونه « 8 » او را بنام پادشاهى ياد ميكنى ؟ « 9 » برين جمله قرار داده ، جوينى را بار دادند « 10 » درآمد ، گفت : بهرام كه نام شاهى ازين دودمان يافته عرض نيازمندى مىكند ، هيچكس را « 11 » از حاضران برين سخن مجال اعتراض نماند « 12 » و همه ساكت بماندند .
هامش
( 1 ) - مج : گفت كه اين جوينى فاضل عالم است كه برسالت آمده چه انديشه .
مك : گفت كه انديشه .
( 2 ) - مج : كه در مجلس جوينى .
مك : كه جوينى .
( 3 ) - مج : گردانيد بعد از تأمل بسيار بر آن .
مك : گردانيد بر آن .
( 4 ) - مج : بينيم كه در مجلس نام .
مك : بينيم نام .
( 5 ) - مج : خواهد برد اگر .
مك : خواهد اگر .
( 6 ) - مج : اعتراض كنيم كه نام ولّى خود چگونه باستخفاف مىبرى ؟ و اگر بهرامشاه .
مك : اعتراض كنيم و اگر بهرامشاه .
( 7 ) - مج : گوئيم كه او .
مك : گوئيم او .
( 8 ) - مج : چگونه او را بنام پادشاهى .
مك : چگونه بنام شاهى .
( 9 ) - مج : ميكنى برين جمله قرار ده جوينى .
مك : ميكنى جوينى .
( 10 ) - مج : بار دادند درآمد گفت .
مك : بار دادند گفت .
( 11 ) - مج : هيچكس را از حاضران برين سخن مجال .
مك : هيچكس را مجال .
( 12 ) - مج : اعتراض نماند و همه ساكت بماندند .
مك : اعتراض نماند .