إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي ،
ندا در داد .
لخواجه حافظ « 1 » :
كه اى بلندنظر شاهباز سدرهنشين * نشيمن تو نه اين كنج محنت آبادست
لاجرم نداى حق را لبيكزنان اجابت نموده غسل كرد و كفن پوشيد و احرام بسته روان گشت .
لمولانا جامى « 2 » :
حاجيان حرم عشق تو لبيكزنان * بوفاى تو كفن بر كتف و رو بوفات
از نداى تو درافتاد صدائى بحرم * خاست صد نعرهء لبيك ز اهل عرفات
مرد جامى بسر تربت او بنويسيد * هذه روضة من حل به العشق فمات « 3 »
هامش
( 1 ) - مج : لخواجه حافظ
مك : ندارد .
( 2 ) - مج : لمولانا جامى . مك : ندارد .
( 3 ) - اين غزل در ديوان جامى چنين است :اى صفات تو نهان در تتق وحدت ذات * جلوهگر ذات تو از پرده اسما و صفات
ما گرفتار جهت از تو نشان چون يابيم * اى سراپردهء اجلال تو بيرون ز جهات
از نداى تو درافتاد صدائى بحرم * خاست صد نعرهء لبيك ز اهل عرفات
مشرب زهد كجا چاشنى عشق كجا * آن يكى ملح اجاج آمد وين عذب فرات
ما نداريم مشامى كه توانيم شنيد * ورنه هردم رسد از گلشن وصلت نفحات
بوفاى تو درآميخت چنان آب و گلم * كه دهد بعد وفات از گل من بوى وفات
مرد جامى بسر تربت او بنويسيد * هذه روضة من حل به العشق فماتنقل از نسخه خطى ديوان جامى كتابخانه ملى ملك .