با تفنك كلولهزنى آنها را بزنم پريدند تفنك ساجمهء را كرفتم اسب دوانده نزديك شدم و مرغابيهائى كه در هوا بودند از بالاى سر من كه آمدند بكذرند تفنك را خالى كرده بتير اوّل چهار مرغابى زدم ميان دريا افتاد تير دوم كه خالى شد باز چهار مرغابى ديكر به دريا افتاد خيلى تماشا داشت مهديقليخان با شكارچيها سواره ميان دريا رانده مرغابيها را
روزنامه سفر مازندران ( فارسى ) — صفحة 82
مساهمون: ايرج افشار
ص٨٢