تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر مازندران ( فارسى ) — صفحة 63

مساهمون:

ص٦٣
وقوش نميكيرند ساعد الدّوله از راه كنج آمده بود ميكفت خوب راهى است اكرچه باز در وسط اين راهى كه ما ميرويم وصل به آن راه مىشود الحمد للّه كه هوا صاف و آفتاب بود والّا اكر باران ميباريد خيلى بمردم و بنه اذيّت ميرسيد در صحرا كنار رود او از فرش انداختند نشستيم جواب عرايض جناب آقا و سپهسالار اعظم را نوشته فرستاديم دو ساعت بغروب مانده باردو