خورده است ديدم مرال سر پائين فرار كرد و نيفتاد ديكر لازم نيست كه مراتب افسوس خود را بنويسم كه چه قدرها دلتنك شدم و يقين زخم منكرى به او رسيده و نيفتاده بود و از دست رفت خلاصه بسيار كسل سوار شده آمديم وليخان و اسمعيل شكارچى را كه بلد اين جنكل بودند عقب ردّ مرال كه خون زياد از او ريخته بود فرستاده خودم به سمت آفتاب كردان مراجعت نمودم چون زمين
روزنامه سفر مازندران ( فارسى ) — صفحة 38
مساهمون: ايرج افشار
ص٣٨