تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه سفر مازندران ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
سردر قلعه قدرى نشسته چاى صرف شد نماز كردم آقا وجيه يك خروس قرقاول زده بود بحضور آورد در بالاخانه كه بودم يك كشتى بخار دو دود كشيى كه پرّه‌ها و چرخ بخارش در پهلو بود كذشت درياى بزرك از اين بالاخانه پيدا بود با دوربين كشتى را ديدم مهديقليخان و سارى اصلان بقلعه‌جات عبد الملكى شكار رفته بودند فردا كه تعريف كردند بسيار بدجا و خاردار