Skip to main content

روزنامه سفر مازندران ( فارسى ) — Page 162

Contributors:

P.162
دور تر از محلّ اوّلى نشستند ديكر هيچ پيدا نبود مكر اندكى سفيدى پر لوله ديكر را انداختم افتاد ميان مرغها كرد كرد باز پريدند خيال كردم نخورده است امين الملك كفت چيز سفيدى زمين مانده است سايرين هم كفتند چيزى مانده است دوربين بلند خواسته انداختم ديدم يكى از مرغهاى سفيد ايستاده است سوار فرستادم برود بكيرد جلو باتلاق بود سوارها فرو رفتند بعد راهى كه مسافت