بوديم راه پيدا شد از كنار دريا با كالسكه رانده برودخانه ميررود كه شعبه از رود تالار و خيلى عريض و عميق است رسيديم جسر چوبى طولانى عاريتى موقّتا بسته بودند قدرى از جسر را هم موج دريا خراب كرده بود من بتعجيل پياده از پل عبور كردم جمعيّت زيادى از زن و مرد در طرفين رودخانه بودند جمعيّت يكطرف از ده كالى بود كه آخر خاك مشهدسر است و طرف ديكر
روزنامه سفر مازندران ( فارسى ) — صفحة 138
مساهمون: ايرج افشار
ص١٣٨