به احتياط اينكه مبادا تفنك بآدم بخورد نينداختم باز چند خوك ديكر درآمد مهديقليخان و ساعد الدّوله تفنك انداختند نخورد قدرى پيشتر رفتم خوك نر قبانى از جنكل بيرون آمده بخطّ مستقيم به سمت من آمد نزديك من كه رسيد با چهارپاره طورى او را زدم كه جابجا افتاد و مرد خوك ديكر رو به من آمد او را هم با چهار پاره زدم ميان جنكل كريخته افتاد رفتند آوردند اين صحرا شكاركاه
روزنامه سفر مازندران ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: ايرج افشار
ص١٢٧