سند شماره 104 : [ تلگراف مخبر الدوله ]
از تهران به رشت
خدمت جناب آقاى آجودان مخصوص
قدرى تأخير در جواب به علت اين است كه طفلى دارم به شدت ناخوش است ، مشغول كار او هستم .
ماحصل تلگرافهاى امين معادن اين است كه دو كوه شانديز ، شش فرسخى مشهد دو معدن كوارس طلادار به فاصلهء هزار ذرع پيدا كرده ، دادم او يك چارك از آن سنگها به دامغان نزد حاجى على اكبر آورده كه در ميان آن سنگها ذرات طلا دارد و قدرى از آنها را به توسط چاپار روانهء دار الخلافه كرده است . امروز چاپار وارد مىشود و خودش در دامغان منتظر حكم و فرمايش است . معلوم است هرطور مقرر شود اطاعت خواهد كرد .
معدنچى تا يك ماه قبل در كوه زر بود ، چاه مىكند ، مىخواست سه ماه آنجا بماند ، نگذاشتم و گفتم شما مأمور گردش هستيد نه توقف ، برويد ساير نقاط را بگرديد ، از آنجا رفت به چشمه على و از آنجا به شاهرود و بسطام و الان در قريهء تاش نزديك قزلق است و خيال تجن و غيره دارد ، احتياطا گفتم در آنجا باشد ، چون تلگرافخانه دارد ، اگر فرمايشى باشد به او خبر بدهم .
معدن ذغالسنگ و سرب و مس و آهن و گوگرد و زاج در آن صفحات بسيار ديده است ، خيلى تعريف مىكند ، حال هرطور امر و مقرر شود فورا اطاعت مىشود .
حاجى على اكبر هم در دامغان است ، اگر بايد بيايد تهران احضار شود و اگر بايد برود