ديباچه
من در سال 1832 در شهر كوچك مجار بنام « دوناسرداهلى » « 1 » واقع در يكى از بزرگترين جزيرههاى رود « دانوب » « 2 » متولد شدهام . از آغاز جوانى بواسطه علاقهء خاصى كه به مطالعه در علم زبانشناسى داشتم با انواع زبانهاى رايج اروپا و آسيا سروكار پيدا كردم . نخست با پشتكار به كاوش در رشتههاى غنى و وسيع ادبيات شرقى و غربى پرداختم . پس از آن تأثير متقابلى كه زبانها در يكديگر دارند توجه مرا جلب كرد و شگفت نيست اگر بمصداق گفتهء معروف « نخست خود را بشناس » « 3 » توجه من بويژه به ريشه و خصوصيات زبان مادرى خودم جلب شده باشد .
بايد دانست كه زبان مجار متعلق به دستهاى از زبانهاى معروف به « آلتائى » « 4 » است ولى اين مسأله كه آيا با زبانهاى تاتار يا فنلاندى نيز مربوط باشد هنوز روشن نگرديده است . پيدا كردن اين راهحل كه هم از نظر علمى و هم از جهت ملى مورد توجه و علاقهء ما مجار « 5 » هاست محرك اصلى مسافرت من بسوى خاور بود .
هامش
( 1 ) -Duna Szerdahely( 2 ) -Danube( 3 ) - اين جمله در متن به زبان لاتين است .
( 4 ) -Altaiqueمربوط به كوههاى آلتائى .
( 5 ) - به نظر من عقيدهاى كه بنابرآن بايد در آسيا بجستجوى زبانهاى هم نوع زبانهاى خودمان كه در بين آخرين مهاجرين ما باقىمانده بهپردازيم كاملا اشتباه مىباشد . اگر كسى بخواهد چنين منظورى را كه انجام آن واهى به نظر ميرسد و علم نژادشناسى و فلسفهء جديد كرارا آن را مردود دانسته است نصب العين خود قرار دهد نادانى كامل خود را نشان داده است . قصد ما براين است كه استخوانبندى اوليهء زبان خود را مشخص ساخته بنابرين تنها ما ميخواهيم فقط مادهء اشتقاق زبان خود را محرز نمائيم و در اين صورت از زبانهائى اطلاع حاصل كنيم كه بدون چون و چرا با آن خويشاوندى دارند .