يادداشت دهم
« . . . اين چند روز كه روزنامه نداشتم كتاب بيهقى را مىخواندم . خودم هم نداشتم ، گويا از امير اسعد گرفته بودم . گويا اين نهم دفعه باشد كه من اين كتاب را خواندهام . از بس شيرين نوشته و من دوست دارم . ما كتابهاى شيرين كم داريم . »
( عين السلطنه ، 6 : 4420 )
با انتشار مجلّد دهم روزنامهء خاطرات عين السلطنه دورهء اين گنجينهء بيشبها كه حاوى اطلاعات متنوع از اوضاع اجتماعى و مدنى و حوادث و اخبار مملكتى و همچنين ظرائف و نوادر ادبى مربوط به شصت و پنج سال است به دسترس علاقهمندان رسيد و خوشبختانه مورّخان تاريخ معاصر بدان به چشم اعتنا و نقد علمى نگريستند . « 1 »
اين جلد ما را با بعضى از احوال و وقايع كشور در نيمهء دوم پادشاهى رضا شاه و چهار سال آغاز سلطنت فرزندش آگاه مىكند . اگرچه در روزگار پايهگذار سلسلهء پهلوى زبانها بسته و قلمها شكسته بود و كسى را ياراى آن نبود كه سخنى بگويد جز آنچه دولت مىپسندد مع هذا عين السلطنه در نوشتههاى كوتاه و پراكندهء خود اشاراتى روشن و گويا به بد و نيك اوضاع دارد .
اگر به ژرفائى درين خاطرات گسترده دامن نگريسته شود مندرجات اساسى و عمومى اين كتاب ( بر كنار از مطالب خانوادگى و شخصى ) بازگويندهء حوادثى است كه ميان دو واقعه مهم تاريخ يكصد و اند سالهء ايران اتفاق افتاده است و آن دو واقعه يكى كشته شدن ناصر الدين شاه است به تير ميرزا رضا كرمانى در سال 1313 هجرى قمرى و ديگرى كوتاه ساختن دست قدرت رضا شاه پهلوى است كه با اشغال ايران به وسيلهء
هامش
( 1 ) - پس ازين يك مجلّد ديگر انتشار خواهد يافت و آن اختصاص مىيابد به فهرستهاى اعلام و لغات .
زحمت گرد آوردن و تنظيم آن را دوست صاحب فضيلت فاضل آقاى محمد رسول درياگشت عهدهدار شده است . اميدست در مدت كوتاهى به نشر آن موفق شود .