افتخار نظام - على اشرف خان و ولى اللّه خان همدانى
از اندرونم كه بيرونى رفتم حاجى آقا گفتند در مجلس نزاع شده . چون من بايد الساعه عدليه بروم ، ولى اللّه خان [ را ] كه خودش حاضر و ناظر معركه بوده صدا كنيد بگويد .
ولى اللّه پسر على اشرف خان برادر افتخار نظام همدانى و از طايفهء حاجى لوست . افتخار نظام سالها نوكر و مباشر دهات همدان ما بود . بسيار بسيار مرد بامزهء باحقيقتى بود . خدا رحمتش كند . على اشرف خان مرشد يك طايفه از على اللهيها است . از همهء ايران ، حتى از كركوك و موصل براى زيارت مرشد از اين طايفه مىآمد . شتر قربانى مىآوردند .
مزرعهء محل مسكن برادرها بدين واسطه صاحب دكاكين و همهچيز شده بود . مرشد مرحوم چگور « 1 » مىزد و مىخواند . مرده مست اشعار و ابيات و صداى چگور شده از حال طبيعى خارج مىشوند و كارهاى عجيب غريب مىنمودند . خاك قدم مرشد را براى استشفا به خانههاى خود مىبردند . حتى يكى دو نفر سر خود را با چاقو در حضور على اشرف خان بريدند ( بعد معالجه شدند ) . فقط دعائى كه مىنوشت و به مردم مىداد « لا حول و لا قوت الّا باللّه » بود و بس . حالا اين پسرها جاى او هستند . يكى همدان ، اين يكى طهران مىآيد و مردم نذورات مىدهند . جمع كرده مزرعه مىرود . با سلطان محمود پسر افخم الدوله وردآورد « 2 » رفته بود . معلوم شد آنجا هم از مريدها . . . بسيارند .
رمضان الموتى نوكر افخم الدوله مىگفت روى دست و پاى اسب او افتادند و بوسه زدند .
اسب و خودش را بردند به يكى از عمارات خوب ده و چنان پذيرائى از او و از يابو كردند كه ما مات و مبهوت مانديم .
نزاع در مجلس - سيلى خوردن مدرس
از مطلب دور افتاديم . بدين قسم حكايت كرد . من مجلس را نديده بودم . امروز از يكى از رفقا بليت گرفتم و رفتم . تماشاچى هم بسيار بود . سر اعتبارنامهء حاجى ميرزا هاشم آشتيانى وكيل طهران آقاى تدين مخالفت نمود ، مدرس دفاع كرد . بين آنها مشاجره شد . تدين با خشم از مجلس خارج شد . احدى دنبالش نرفت . بعد از يك دقيقه آمد دم در اطاق گفت متجددين خارج شويد . هفت هشت نفرى اين دعوت را اجابت نمودند .
رئيس زنگ تنفس زد . همه به اطاق تنفس رفتند . آنجا هياهو زياد شد . طورى كه نتوانستند
هامش
( 1 ) - چگور - يك نوع ساز شبيه سهتار .
( 2 ) - ورد آورد . دهى بين راه تهران - كرج .