شد . وزراء را احضار كردند . كفيل رياست وزراء ذكاء الملك [ است ] ( صدر السلطنه زكام الملك مىگويد ) . گفتند ناخوشيم . جواب دادند با حال نقاهت و مرض تشريف بياوريد . بالاخره آمدند يكى سرفه مىكرد ، ديگرى عطسه . جواب دادند ما هيچ خبر نداريم ، جز آنكه سردار سپه وقت رفتن گفت يا من آنجا دفن مىشوم يا خزعل . آقاى نجات خبر رويتر را قرائت كرد . ذكاء الملك گفت نه تصديق مىكنم نه تكذيب . گفتند برويد تلگراف كنيد و حقيقت را جويا شويد . سردار سپه نبايد بوشهر برود .
تلگراف سردار سپه
دوشنبه غروب حكومت نظامى تلگرافى از سردار سپه طبع و منتشر كرد كه در حقيقت جواب وكلا بود : بعضى انتشارات در مركز مىدهند به آنها مربوط نيست كه در امورات دخالت كنند . من صلاح مملكت را از دست نمىدهم . در توپخانه جمعى از آنها كه مىدانيم ميتينگ دادند بر عليه خزعل و فورا تلگراف كردند كه همه شهر حاضر شدند كه اسلحه گرفته در ركاب شما جنگ كنند . جواب را چاپ كردند . خزعل حقيرتر از آن است كه اقدام شما را لازم داشته باشد . ستونهاى قشون همهجا مشغول تعرض است .
هنديجان مسخر شد . از احساسات برادران طهرانى خود متشكرم .
كسى سر درنمىآورد و شايد انگليسها مايل برهم زدن استقلال خزعل هستند . حاج عز الممالك هم اطلاع كامل نداشت و مسبوق نبود .
مدرسهء فلاحت و نمايش ماشينآلات
ديروز ما را به مدرسهء فلاحت ( مدرسهء دروغى ) براى تماشاى ماشينآلات دعوت نموده بودند . جمعيت از هر طبقه و طايفه زياد بود . امريكائيها ، روسها با شركت باختر چند قسم ماشين شيار گندمكوبى ، باد بدهى و غيره نمايش مىدادند كه اغلب به درد مملكت ما نمىخورد . مثلا شش اسب ، چهار اسب به هريك بسته بودند ، ده نفر دوازده نفر مواظب اسب و ماشين بود . باز اسب شرارت مىكرد يا از خط سير خارج مىشد .
آنوقت سايرين يا على يا على گويان ماشين را بايد بلند كرده داخل خط سير اول بنمايند .
چند قسم مال شركت باختر كه سبك بود به درد مىخورد و آن عيب ديگر داشت . به مجرد آنكه يك پيچ يا مهرهء آن عيب كند از كار مىافتد و آهنگر دهاتى معمولى ما نمىتواند درست كند ، يا بايد شهر بياورد يا صرفنظر كند . مال كوبيدن « كوزل » « 1 » بيرون
هامش
( 1 ) - كوزل - بن خوشهها و كاههاى خشن و درشت ناكوفته باقيمانده در خرمن . ( م . سالور )