كاروان صبح شد از رهزنان شب خلاص * وعدهء خورشيد تابان مىدهد بانگ جرس
بىخرد ، صياد را گو سعى خود باطل مكن * مرغ آزادى بزرگ است و نگنجد در قفس
شير نر چون عزم ميدان كرد روبه گو برو * شاهباز تيزچنگ آمد چه مىگويد مگس
لايق اين تاج كيكاوس و تخت اردشير * نيست هرگز طفل شهوتران مست بلهوس
آنكه تيرش ديدهء اسفنديار خصم دوخت * هيكل او رستم اين رخش ميدان است و بس
دربار
يكشنبه سيم شعبان - عيد تولد ولادت باسعادت خامس آل عبا بود ، با حاج افخم الدوله گفتيم برويم دربار ببينيم چه خبر است . يك ساعت و نيم به ظهر مانده رفتيم .
هوا ابر [ بود ] و گاهى هم ترشحى كرد . وارد باغ گلستان شديم اوضاع معلوم بود .
ياللعجب روزنامه چه مىگويد و اينجا چه خبر است . افخم الدوله به عجله رفت به اطاق .
من چون پالتو قهوهاى ، شال وطنى تنم بود با آن مناسب نبود بروم پائين اطاق برليان براى تماشا ايستادم . صاحبمنصبان نظام ما امروز لباس سلامشان تغييرات كلى كرده بود ، همه كلاهها تل داشت ، سينهها يكپارچه آبى و سبز و قرمز با نوارهاى زياد بود ( كه علامت توپخانه و سوار و پياده باشد ) . تيپ عراق همه شلوار سفيد و كتهاى سفيد و قرمز پوشيده بودند .
جان محمد خان
جان محمد خان « 1 » سركردهء اين تيپ است و در عشرتآباد منزل دارند ( تيپ رژيمان است ) . جان محمد خان پسر مرحوم علاء الدولهء قاجار دولو است . يك آدم مغرور بىباكى است كه فقط سردار سپه از او واهمه دارد « 2 » و طرف محبت زياد سردار سپه است .
هامش
( 1 ) - جان محمد خان مغضوب منكوب كنج خانه افتاده است ( يادداشت از نويسنده ) .
( 2 ) - يعنى سردار سپه فقط ازين شخص واهمه دارد نه از ديگرى .