مىزنند . كمك و همراهى مادى و معنوى مىكنند . بعضى از مردم مىگويند دولتيها اين حقه را براى قتل عشقى برپا كردهاند و به كلى قضيه دروغ و ساختگى است . چندين دسته هم به تحريك جلوى خانهء سردار سپه رفته همان حركات . . . را نمودند . امشب تا صبح باز صداى همهمه از شهر بلند بود .
سخنان خالصىزاده
خالصىزاده يكدفعه خدمت والاحضرت رسيد . روز ديگر خانهء سردار سپه رفت ، بعد منزل مدرس . خودش در منبر گفته بود به من گفت مردم از من چه مىخواهند . گفتم مردم از شما چيزى نمىخواهند ، اطرافيان خودت چيز مىخواهند و شما هى پول مىدهيد و هى دشمن براى خود علاوه مىكنيد . انشاء اللّه اصلاح مىشود . جمعهء ديگر حقايق را واضحتر مىگويم .
« سياست » و جريدهء « قانون » را بدون جهتى توقيف كردند . محال است سردار سپه را بگذارند با مردم راه برود . تا زمينهء اصلاح چيده شد و با مدرس ملاقات كرد قتل عشقى واقع شد . تا خالصى آنجا رفت « 1 » دو جريدهء مهم اقليت و ملتى توقيف [ شد ] .
غزل
خانهء عميد الدوله رفتم ، از آنجا بيرون دروازهء دولت خانهء بهاء السلطنه ، باز وعدهء فردا كرد . اين فردا تمام نمىشود . سيد درويشى آنجا بود حرف عشقى شد اين غزل را خواند من نوشتم .
من كه خندم ، نه بر اين وضع كنون مىخندم * من بر اين گنبد بىسقف و ستون مىخندم
خلق خندند به يك آبله رخسارى من * بَر رخ اين فلك آبلهگون مىخندم
تو به فرماندهء اوضاع كنون مىخندى * من به فرماندهى كون و مكان « 2 » مىخندم
تو به بوقلمونى احزاب زمين مىخندى * من به حزب فلك بوقلمون مىخندم
هامش
( 1 ) - يعنى با سردار سپه ملاقات كرد .
( 2 ) - بايد به تلفظ عاميانه مكون خوانده شود .