بسيار با لحن خوش و نزاكت دفاع مىكنند ، مگر « قانون » ، آن هم در جواب « ستاره » . يكى از آنها « سياست اسلامى » بسيار بسيار مدير و نويسندهء قابلى دارد و از همه بهتر است .
شمارهء دهم كه از سوسياليستها و فتواى مراجع تقليد مرقوم مىدارد ملصق كتاب شد .
سوسياليستهاى ما كه معدودى هم بيش نيستند مىگويند اين مرامنامهء ما نيست ، ما اين عقيده را نداريم . اگر ندارند پس سوسياليست نمىباشند . اگر دارند كه حكم اين است .
انجمن آنها هم تابلو ندارد ، مرامنامه هم به كسى ندادهاند . اما مرور زمان اينها را محو مىكند و تجدد پيش مىرود با همين مرامها . منتهى امروز ايران مستعد آن نيست و مردمش آنطور بىدين نشدهاند ، چنانچه در جمهورى به ثبوت رسيد .
عصر خانهء عميد الدوله رفتم . همه بودند معتضد السلطنه با كاشف تختهبازى مىنمود . گفتند « سياست اسلامى » امروز در خصوص دربار و رئيس الوزراء داد سخن را داده بود . فرستاديم بخرند غروب بود گير نيامد . سه روز است متوالى رئيس الوزراء حضور وليعهد مىرود . مجلس آخر خرم بيرون آمده بود . در جواب تبريك ورود تلگراف والاحضرت به مراجع تقليد درخواست تشريففرمائى اعليحضرت را مىكنند كه شخص والاحضرت از طرف ما استدعاى تشريففرمائى شاه بشود . اول جريدهء « قانون » درج شده بود .
من ناچار شدم ديشب كاغذى گله به حاج وزير نوشتم كه تو براى هر بيگانه تلاش مىكنى اما براى من نه . يك فكرى هم براى من كن . اما بقدرى ارباب توقع او هم زياد است كه به من نمىرسد .
مدارس
مسعود با دماغ چاق آمد . معلوم شد در امتحان امروز در چهار درس نمرهء 20 گرفته .
يك شلنگ تخته توى حياط ، توى اطاق مىزد كه آن سرش ناپيدا . شمر جلودارش نمىشد . حالا از من « پرى » مىخواهد . مدارس ما خيلى عيب دارد ، بىحد و حصر .
متصل هم جرايد ، مردم مىنويسند و مىگويند و نتيجه ندارد . با اينحال باز خوب است .
من در سن مسعود گويا الف با را هم نمىدانستم چه رسد به چيزهاى ديگر . من در يكى از مجلدات « مموار » خودم كه غارت رفته طورى ترتيب دروس و مكتبخانههاى قديم را تشريح كردهام « 1 » كه گمان مىكنم بهتر از آن كسى ننوشته باشد ، اما افسوس كه فعلا از دست رفته و من دماغ نوشتن نسخهء ثانى آن را ندارم .
هامش
( 1 ) - صفحات 3389 الى 3398 در جلد پنجم ديده شود .