مىگويد اين زن به من فحش عرضى و ناموسى داده . آژان نزديك مىشود . خانم سالار مىگويد دروغ مىگويد . من كلمهاى هم به اين بابى حرف نزدم . حالا چه خيالى براى من كرده است . معير الملك مىبيند بدتر شد . حالاست كه داد مىزند بابى بابى مىگويد و مردم جمع مىشوند . رئيس كميسر بيرون مىآيد و فورى معير الملك را داخل كميسر كرده خودش مىآيد و خانم سالار را بهزبان خوش روانه مىدارد .
دختر من قمر الدوله ايضا او را نرسيده به مجلس ديده بود . او هم هرچه از دهنش درآمده گفته [ بود ] كه معير الملك نمىدانسته از كدام طرف فرار [ كند ] و از چنگ ضعيفهء بىحيا خلاص شود . جماعتى از زنها خودى و بيگانه عهد كردهاند معير الملك را كتك مضبوطى بزنند و خواهند زد ، مثل مردها كه عهد نمودهاند چندين نفر را بهقصد كشتن كتك بزنند .
بهار تهران
امروز رعد و برق زياد شد ، باران آمد . بهار امسال ممتد شد . افسوس رمضان است .
طهران هرچه هست مصنوعى هست . اطرافش تمام شنزار است و خشك . رودخانه حتى بهار هم آب ندارد . بهار و پائيز ممتدى ندارد . از سرما به گرما و از گرما داخل سرما مىشود ، اما تا بخواهيد بساتين دلكش مصنوعى دارد ، يكى از يكى بهتر . بقدرى در طهران و باغات آن گلكارى شيوع دارد كه هيچ شهرى از اروپا به اين شدت و زيادتى معمول نيست جز در خانهء ما !
ورود فرخى
شنبه 28 رمضان - « ناهيد » توقيف است . « شفق سرخ » يا توقيف است يا خجالت مىكشد منتشر نمايد . فرخى اواسط رمضان از محل تبعيد خود به مرخصى يا بىمرخصى به طهران وارد شد . مثل كسى كه از مكهء معظمه آمده باشد همكارانش ديدن و زيارت رفتند . هنوز جريدهء « طوفان » را طبع ننموده است . يك روز در خيابان ناصريه به شخصى مىگفت مرام من جمهورى است اما امر داير شود بين اين جمهورى و استبداد من آن را روى چشمم مىگذارم .
منبر شيخ محمد و دعا به سلاطين قاجار
مسجد جامع رفتم . اواسط وعظ بود . شيخ محمد اسامى سلاطين را مىبرد تا به سلاطين قاجاريه رسيد . به همه دعا كرد و از خدماتى كه به اسلام نمودهاند و حفظ