جمله مردم دشمن ايشان شوند * تو بمانى و سليمان « 1 » چرند
مدح سردار سپه نيكو بود * در قلوب خلق جاى او بود
مدح او را من بگويم بىهراس * زانكه من از كس نخواهم اسكناس
ليك مدح تو ز نفرين بدتر است * زانكه مدحت مايهء شور و شر است
مردمان از تو تنفر مىكنند * در غيابت خلق قُرقُر مىكنند
( چهار شعر سانسور )
بهر فحش جدّ و آباء تو پول * گر دهندت مىكنى فورى قبول
منشىات آن شخص وافورى بود * همنشين منقل و قورى بود
دشمن نوع بشر باشد همى * او اگر از تو بتر باشد همى
او همى خواهد بميرند انس و جان * تا كه تنها او بماند در جهان
مسلكش فحش است و نفرين و دروغ * نيست يك جو در سخنهايش فروغ
گر دهد كافر به او يك روز پول * فحش گويد بر خدا و بر رسول
هردو روزى يك مقاله مىدهد * يا به فحّاشان حواله مىدهد
وان دگر در خوردن لشت نشا * دست بگرفته است بوق و منتشا
آبروى خلق را در توى بوق * ريختى تو با مقالات شلوق
قصدشان آزار خلق اللّه بود * فكرشان از معرفت كوتاه بود
گاه با روسيه گه با انگليس * با اجانب روز و شب يار و جليس
خون مردم را به شيشه مىكنيد * اين خيانت را هميشه مىكنيد
اى مدير بىسواد و بىحيا * كلهات را خورد سازم زين عصا
گر تو باشى فى المثل اسفنديار * كوهى از مغزت برون آرد دمار
1 - ميرزا كريم خان رشتى از آن حيلهبازها مدبر يارو 2 - هاوارت منشى و مترجم سفارت انگليس 3 - لشت نشاء ملكى امين الدوله در رشت كه ميرزا كريم خان مستأجر آن بود و ادعاها دارد « 2 » .
نوشتهء نسيم صبا دربارهء عارف
شرحى از مسافرت عارف به اسلامبول مىنويسد كه چقدر از شاه ( محمد على شاه )
هامش
( 1 ) - سليمان ميرزا اسكندرى ( ا . ا . ) .
( 2 ) - درين مورد سردار سپه حكم ميان امين الدوله و ميرزا كريم خان شده بود . كتابچهء مفصلى از جريان اختلافات آنها در همان اوقات چاپ شده است كه عين آن را در كتاب « قبالهء تاريخ » آوردهام . ( ايرج افشار )