تعارفات ، امسال حقيقتا تبريكى نداشت تا عرض شود . بنده هم عيد را شهر نماندم . به اتفاق آقاى امير اسعد و آقاى شيخ الاسلام رفتم امامزاده آشنستان و تا دهم عيد آنجا بوديم . در قزوين عدهء قليلى قريب ده دوازده نفر از اجزاء ادارات و غيره ، باقى اهالى از علما و تجار و كسبه تماما بر ضد بودند ، ليكن با قوهء نظامى و نظميه اقدامات برضد جمهوريت جلوگيرى [ شد ] و تهديد مىكردند . بالاخره در مسجد شاه جمع شده ضديت خودشان را اظهار داشتند .
همهجا همين ترتيب بود و حالا از هرجا با پست ، با تلگراف براى علما ، تجار ، اصناف طهران مكتوب و تلگراف مىرسد كه بعضى را مجبور كردند به شما تبريك و تهنيت در برهم زدن اين اساس مىگوئيم .
شعر حسين كوهى كرمانى
اشعار نسيم صبا :
شد مسخره جمهورى از آقاى تدين * شد مملكت آشفته ز غوغاى تدين
آواز جماعت هله آواز خدا داد * آن سيلى بىپير عجب خوب صدا داد
آن سلطنت نيمه رمق را چه دوا داد * يك هاتفى از غيب مرا دوش ندا داد
شد مسخره جمهورى از آقاى تدين * شد مملكت آشفته ز غوغاى تدين
بنگر كه تجدد به تجدد چه ستم كرد * بر ناصيهء خويش خط جهل رقم كرد
تركيد و پراكنده شد از بس كه ورم كرد * يك بار دگر بيرق كفار علم كرد
وارد شد از اين مسئله معناى تدين * شد مملكت آشفته ز غوغاى تدين
از كار تدين همهجا شور و شر افتاد * بر فرق مدرس زد و از فرق سر افتاد
آوازهء جمهورى از اين كار برافتاد * « با آل على هركه درافتاد ورافتاد »
دل خون شود از بىخرديهاى تدين * شد مملكت آشفته ز غوغاى تدين
افكار جوان از عملش زير و زبر شد * يك عمر فداكارى احرار هدر شد
جمهورى نوخواسته از چنگ بهدر شد * افسوس كه اينها همگى مفت قجر شد
يك سلطنت احياء شد از احياى تدين * شد مملكت آشفته ز غوغاى تدين
با ريش و سبيل زده و گردن شقرق * عمامه و موى سر و گفتار ملقلق